!!ازدواج!!

 

 
چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥

زکاة العلم نشره

 

سلام

 

زمانی که من شروع کردم به نوشتن مطلب تو این سایت، زمانی بود که حرف‌های زیادی برای گفتن داشتم. حرف‌هایی که خیلی هاش توی تجربه ها و خیلی هاش با مطالعه بدست اومده بود. لذا فکر می‌کردم مثل یک وظیفه باید زکات این علم رو بدهم.

 

الآن مدت مدیدی است که کار من شده انتقال دادن مطالب دیگران، البته تا امروز تا حد ممکن سعی می‌کردم که ضعف‌های مطالب دیگران رو با قلم خودم بپوشونم، ولی الآن چندان تمایلی به ادامه دادن این مسیر ندارم.

 

فکر می‌کنم اگه الآن همونطور ادامه بدهم، کیفیت کار کلی وبلاگ پایین بیاد. من این وبلاگ رو واقعاْ دوست دارم و هیچ وقت نمی‌تونم فنا و پایانش را ببینم. به نظرم تا زمانی که دوباره مطلب جدیدی نداشته باشم، چیزی ننویسم. لذا اینجا آدرس منبع و رفرنس مقالات رو می‌آورم. حتماْ بروید و بخوانید. (من شاید از این منبع هیچی اینجا قرار نداده باشم یا یکی دوتا فقط)

 

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

 

 

پ.ن: دوستان به من لطف دارند و اصرار می‌کنند که کار ادامه داشته باشد. اما نه. فعلاْ ترجيح می‌دهم خودم را مامور به ادامه دادن نبينم. اگر چيزی برای نوشتن داشته باشم در همان وبلاگ شخصی خود خواهم نوشت.

به هر حال از اينکه عمری را باهم گذرانديم و با هم تجربه کرديم، خدا را شاکرم.

 

يا حق

سيد علی آل‌احمد

اولين روز از شهريورماه ۱۳۸۵




پ.ن.شهریور 86: دوباره سلام. امیدوارم اگه هنوز به اینجا سر می زنین از ما هم یاد کنین

همانطور که تو کامنت ها گفته بودم کلّیه مطالب وبلاگ رو با کامنت ها جمع کردم و به شکل یک کتاب باحال درآوردم. کتاب راه پرواز ما 198 صفحه ای شده . امروز اون رو آپلود کردم. حجمش حدود 2.5 مگا بایته. می تونین از اینجا دانلودش کنین.

اگه این سایت رو بستن، می تونین به من Email بزنین تا براتون Mail بزنم. Ali1362Alex@yahoo.com

یا علی مدد

ali alex|| ۸:۳٠ ‎ق.ظ

شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥

60th

سلام

بالاخره شصت نكته ما به سر رسيد. تو رفرنس اصلي اين مطلب كه در سايت تبيان بود، در اصل 5۷ تا جمله قرار داده بودند. لذا من سه تا هم از جملات زيباي ائمه را استفاده كردم. البته استفاده از جملات ائمه به طور مستقل خود بحثي‌است مجزا.

دوستان اگه مطلبي رو آماده كنن و به من برسونند خوشحال ميشم اينجا بزارمش.

اين شما و اين 60th جملات:

 

***********************

 

51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

دقيقاً مشخص نيست اشاره به كدام موضوع دارد. تو مملكت ما كه واقعاً اين مثال نقض داره. وقتي تلويزيون يه زني رو نشون داد كه با يك جانباز ازدواج كرده بود كه نه دست داشت و نه پا و نه چشم(سبحان‌الله) فكر نمي‌كنم هيچ عقل اسكاتلندي اي بتوني اين قضيه رو بفهمه!!!

 

52 – هر كس با زني به خاطر مالش ازدواج كند، خداوند او را به مال وي واگذار كند، و هر كه با او به خاطر جمال و زيبايي ازدواج نمايد، در او چيزي را كه خوشايند او نيست، خواهد ديد. و هر كه با وي به خاطر دينش ازدواج كند، خداوند تمامي اين مزايا را براي او جمع مي‌كند. (پيامبر اكرم-وسايل الشيعه)

واقعاً عالي است. پر از حكمت. از چند بحث اصلي تشكيل شده : يكي ازدواج به خاطر پول، يكي بخاطر زيبايي، و يكي بخاطر دين و خدا. كسي كه با زني بخاطر پولش ازدواج كند، هيچگاه نمي‌تواند طرف مقابل را دوست داشته و به او عشق بورزد. (البته اين موضوع در ازدواج زن با مرد بخاطر پول كمتر خود را نشان مي‌دهد) در اين مواقع زن براي مرد تنها ابزاري است براي رسيدن به هدف. لذا با كوچك‌ترين نوسان در ثروت زن، نشانه‌هاي ناسازگاري مرد بروز مي‌كند. در اينگونه شرايط امكان خيانت مرد به همسرش، بسيار بسيار بالاست.

اما ازدواج بخاطر زيبايي، مدت بسيار طولاني است كه تمايل داشته ام در مورد اين موضوع بنويسم. ولي ترسيدم دوستان به خودشان بگيرند كه من دارم چه كسي را مي‌گويم. حال خوب و دقيق بخوانيد. زيبايي اگرچه موهبتي بس گرانقدر در نزد دختران است، ولي بايد توجه داشت كه تهديدي بسيار قوي تر و سنگين تر نيز به حساب مي‌آيد. يقين بداريد پسرهايي كه براي خواستگاري شما مي‌آيند و در جلسه اول اعلام رضايت مي‌كنند، تنها بدليل جاذبه شما و علقه جنسي خود دست به چنين انتخابي زده اند. لذا حتي در بهترين شرايط نيز سعي در شناخت بيشتر طرف مقابل، و شناساندن بيشتر خود به او داشته باشيد. يادمان نرود، زيبايي غرور و خودشيفتگي نيز با خود به همراه مي‌آورد. پس فريب اين ديو هزارسودا را نخوريد. و بدانيد كه طاووس، خود چون پاي خود را بيند، فريفته جمال خود نشود.

دختران زيبا بايد هميشه آماده رقابت با رقباي بيرون از خانه خود باشد. چون مردي كه با حس زيبايي شناسي شما را انتخاب كرده، سال‌ها بعد يكي جوانتر از شما او را مجذوب خود خواهد ساخت.

اگر زيبايي خدادادي در وجود شما هست، شكر آن را بجاي آوريد ولي از به نمايش گذاردن آن در برابر مشتريان بپرهيزيد كه جز بازيگر خيالات لاابالي‌گرايانه مردان شدن و اذيت و آزار خودتان(توسط نگاه‌هاي هيز و رفتارهاي پست مردان) هيچ بهره ديگري برايتان نخواهد داشت. خيلي ساده بين نباشيد و از اين حرف تنها خود را با نوع حجاب گول نزنيد. چه بسيار چادرهايي كه تنها بخشي از آرايش و آذين لباس افرادند و نه پوشش، و چه بسيار مانتوهايي كه بدليل رفتار با شخصيت صاحبان خود، به هيچ مريضي اجازه تعرض نمي‌دهند. (البته بسياري از متلك‌ها و تعرضات تنها جنبه چراغ سبز مردان براي ارتباط را دارد كه چنين برخوردهايي براي هر دختري پيش مي‌آيد و به لباس ربطي ندارد.)

در انتها پيامبر از ازدواج بخاطر دين و خدا صحبت به ميان آورده اند. به تحقيق چنين ساختاري كه يك حاكم و سوم شخص مستقر در خانه دارد(خدا و كتاب خدا) از پايدار ترين ساختارهاي خانوادگي است. در اينجا مرد و زن در هر مشكلي به قران و معارف آن مراجعه مي‌كنند و مشكلات را برطرف مي‌كنند. هيچ منافاتي نيز با عشق به يكديگر پيش نمي‌آيد، تنها شاخصي براي تقويت آن عشق در ميان مي‌آيد.

 

53 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . (شارل بودلر)

اين رو خيلي از دوستان كه نوشته‌هاي من را خام مي‌دانند به من بارها گفته اند!!!!!!!!!!!!!!! خيالي نيست. ما هم بالاخره در شرايط اظهار نظر قرار مي‌گيريم. حالا يكماه ديگه يا 5 سال ديگه، بالاخره اين شتريه كه ...

اما به نظر من، اينجا منظور اظهار نظر درباره چيزهايي است كه بعد از ازدواج اتفاق مي‌افتد. مثل عشق واقعي، زندگي به عنوان يك خانواده ، تعهد و مسئوليت، مادر بودن و ...

 

54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)

اين اسكاتلندي‌ها اين يكي را خيلي خوب بيان‌كرده اند. نكته مهم اين است كه شايد چهار پنج تا از اون 9 تا بخاطر عشق و علاقه طرفين به هم نباشد، بلكه به علت تعهدي است كه دو طرف نسبت به خانواده، پيمان ازدواج، فرزندان و ... با يكديگر بسته اند. لذا در دنياي امروز غرب و حتي ايران متجدد، ازدواج‌ها دوامي ندارد.

 

55 –  ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكریت )

در مردان بروز بيشتري اين تكامل دارد و فرد را متعهد مي‌كند و از راه تعهد شايد تمامي تكامل‌ها شكل مي‌گيرد. افراد مجرد تكامل يافته معمولاً موفق به تقويت تعهد خود شده اند.

 

56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

كلي از خواب‌ها و غصه‌ها را هم از سر ملت مي‌پراند.

 

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارك تواین )

البته در صورت ثبت كردن آن. چون باهم بودني كه الآن در دنيا رواج دارد هيچ اعتباري در بيرون از خود دو نفر ندارد.

 

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

اما هنوزم به نظر من مزه آدامس SHOCK داره. اولش يه ترشي اساسيه خوش‌مزه داره و اگه تحملش كني و به جويدن ادامه بدي، همه چي شيرين ميشه، ولي اگه آدامس رو بندازيش بيرون تا مدت‌ها مزه خيلي ترشش اذيتت مي‌كنه، تو ازدواج هم اگر نا ملايمات و مشكلات را تحمل نكني و فرافكني كني، يك عمر تمام زندگي خود را به باد مي‌دهي!!

 

59 –  كسي كه مهريه‌اي (براي زن قرار دهد) و قصدش اين باشد كه به او ندهد، او همانند دزد است. (امام صادق- فروع كافي)

خيلي حديث جالبيه. يادمون باشه، خانواده دختري كه مهريه را آنچنان بالا مي‌گيرند كه پسر توان پرداخت آن را ندارد، خود نيز شريك دزدند. دو شب پيش شنيدم يكي از دوستان مدرسه ام كه وضع ماليشون هم خيلي خوبه ازدواج كرده، خانواده زنش مصر بوده اند كه مهر بايد فقط يك سكه باشه!!! آره فقط يكي! تازه اينا هي چونه مي‌زدند كه حالا بزار 14 تا باشه، خانواده دختر مي‌گفتند كه نه!!!!

من كه تنها چيزي رو مي‌پذيرم كه در زمان ازدواج توان پرداختش رو داشته باشم. همين.

 

60-  بيدار ماندن در شب روانيست مگر در سه مورد: اول تلاوت قران، دوم تحصيل علم (مطالعه)، سوم بردن عروس به خانه داماد. (پيامبر- وسايل الشيعه)

اين شايد خيلي قيافه اش به جملات حكيمانه نخوره ولي براي من خيلي جالب بود. دو تا اولي پر از معرفت و فيض هستند، قاعدتاً سومي هم نبايد بي‌ربط باشه.

يا حق

 

ali alex|| ٧:۱٩ ‎ق.ظ

سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥

۴۰ تا ۵۰

سلام

اين داستانه جملات اديبانه دانشمندان و بزرگان هم در حاله پايانه. اميدوارم كه همتون موفق باشين.

*********************************

 

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

اين كاملاً نسبيه. بايد تعريفي از خوشحالي و بعد واقعي و بعد خوشحالي واقعي ارائه بديم. اونوقت ببينيم درسته يا نه.

42- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

اين هم نكته جالبيه. آدم‌هايي كه گرفتار همسر بد مي‌شوند(چه زن و چه مرد)، اگر مثل زن و شوهرهاي امروزي سريع متاركه نكنند، مجبور خواهند بود رفتار طرف مقابل رو براي خود تحليل كنند تا بتوانند اون رو همونطوري بپذيرند. يعني براي تك‌تك رفتار طرف مقابل بدنبال يك نظريه فلسفي مي‌‌گردند!!!

43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( یكی از دانشمندان لهستانی )

اگه تجربه خواستگاري رفتن رو داشته باشين، اين حس رو كاملاً در دفعه اول احساس كرده‌ايد. اما دفعات بعد چندان اين اتفاق و اين احساس سنگين با آدم نيست. دخترها رو نمي‌دونم كه حسشون در اين باره چطوريه! خودشون بگن!

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( كارول بیكر)

دقت داشته باشين كه اين جمله را يك مرد گفته كه خودش هم ذيحق حساب ميشه! اگه خانوم دبيره بهشون برنخوره، بايد بگم كه در صورتي كه براي مرد واقعيتي به نام عدم همراهي و وجود خود رايي زن محرز بشه، همه رفتارهاي زن را با ديد منفي دنبال خواهد كرد. من اطاعت را همراهي مي‌گيرم.

45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا كریستی)

احتمالاً اين جمله را بعد از 45 سالگي گفته!!!!

رفتار مناسب زن و مرد در دوران جواني، همانند سرمايه‌گذاري براي ايام پيري مي‌ماند. پس از ابتدا چنان شرايط مطلوبي را بايد پايه‌گذارد.

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

انسان تنها، به‌دليل عدم تعهد، رفتارهاي مخاطره‌آميز به مراتب بالاتري را تجربه مي‌كنند.

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

هنوز هيچي در مورد اين نمي‌دونم، اين رو بايد امثال جناب بنده خدا بگن!

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست ، تحمل كند. ( كینهابارد)

يك فيلمي هست به نام As good as it be واقعاً محشره. اونجا اين حسّ زنان به زيباترين شكل به نمايش در اومده.

اگه مرد در ازدواج بخش اعظمي از توجهاتش به مسايل جنسي برمي‌گرده، زن بيشتر توجهاتش به اين نقش همدمي مرد برمي‌گرده. اون فيلمه رو هر طور شده پيدا كنين ببينين.

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. ( شاو)

احتمالاً وقتي به هم ديگه دارن فحش خوار و مادر ميدن اصل و نصب هم رو مي‌بينن!!!

جدا از شوخي، اخلاق و شخصيات خانوادگي در بحران‌ها خودش رو نشون ميده.

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی ، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی ) 

اي‌والله. همينه. يارو ازدواج مي‌كنه، هيچي مايه نداره ها! براي سير كردن يه شب ملت، كلي ميره زير دين قرض!!!

بابا بي‌خيال اين خرج‌ها. اگه داري كه هيچي، ولي اگه نداري اون 5 ميليون رو بردار ببر بده يه خونه بهتر رهن كن براي خانواده ات. يا برو بزار بانك مسكن تا خونه دار بشي!!!

قضيه يه مالي ازدواج هم نياز به يك بحث حسابي داره. اگه كسي حال داشت برامون بنويسه. (مهريه، مراسم‌ها، چشم و هم چشمي و ...)

 

 

يا حق

ali alex|| ۸:٤٢ ‎ق.ظ

سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥

اينم 10 تا نكته چهارم

سلام

اينم 10 تا نكته چهارم. فقط حدود 20 تاش باقيمانده.

يك ياداوري بكنم. اين جملات دليل نداره درست باشند يا هميشه درست باشند. جملاتي حكيمانه هستند كه در شرايطي ، مصداق پيدا مي‌كنند.

بريم سراغ جملات:

**************************************

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانكلین)

نياين بگين كه يعني چي!! پس ارهنمايي و يادگيري كجا ميره!! منظور اينه كه از هم كينه به دل نگيرين.  

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

حداقل خونه من كه گورستان نيست!!! اما اگه منظور زندگي يكطرفه و بدون عشق مرد باشد درست است. ضمناً اين جمله براي زنان اينطور بايد تغيير كند. «خانه بدون مرد، گورستان است.» البته اگر منظور را عشق بگيريم. و گرنه به جاي گورستان از تعابير زيباتري نيز مي‌توان استفاده كرد!!!!!!!!!

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

اگر عشق را نوعي بيماري بدانيم كه نيازمند علاج و رفع است، اين جمله مكمل جمله ناپلئون است. ولي ازدواج نوشدارويي است كه مرض خوش خيم و دوست‌داشتني عشق را مي‌تواند مزمن و هميشگي كند و البته مي‌تواند آن را از بين ببرد.

34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

از زيباترين استعاره‌هاي موجود.

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن ) !!!تن تن نيست؟

اين شرايط شايد شرايط معمول باشد. ولي هميشگي نيست.

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)

نگين زن و مرد باهم فرق نمي‌كنند و هردوشون بايد يا قلب باشند يا مغز. به خدا اين دو موجود در عين انسان بودن، تفاوت‌هايي هم با هم دارند.

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

شبيه همونيه كه قبلاً درباره اش حرف زديم. فقط ادبي‌تر!

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

اين بسيار زيبا و قابل فكر كردن است. من در مورد تربيت اطفال الآن فقط دو تا نظريه دارم. احتمالاً در آينده فقط دو تا بچه خواهم داشت!!!!

39- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بیكر)

قربان آدم چيز فهم. يه نصيحت از من به ديگر پسرهايي محض احتياط تو روابط رسميشون تو كار و دانشگاه به دنبال شناختن اين موجودات ميروند. با هم بحث‌هاي روانشناسي مي‌كنند و .. پسر هم فكر مي‌كنه كه داره سعي مي‌كنه طرف رو درك كنه. يقين بدونين اين درك كردن به سادگي جاش رو مي‌ده به احساس تعلق كردن. پس از ابتدا اين رو بدونين و اگر دارين به فضايي كسي وارد ميشين ترجيحاً كسي نباشه كه به دليل محدوديت‌هايي كه دارين نتونين خوب دركش كنين!!!!!!!!!!

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش . ( سینكالویس)

اين يكي از واقعيت‌هاي دنياي امروز است. البته در فرهنگ ما رنگ و بوي بسيار واضح‌تر و عميق‌تري يافته است. من مشكل را در تربيت پسران جامعه‌خودمان مي‌دانم. خانواده‌ها نسبت به پسران بسيار بي‌توجه عمل مي‌كنند. فرض مي‌گيرند كه طرف خود بايد صلاح كار خود را تشخيص دهد. ولي پدر و مادر عزيز! تا زماني كه شما فرزندتان را قوي مستقل بار نياورده‌اي، احتمال بروز رفتارهاي مخاطره‌آميز بسيار زياد است. ولي خانواده‌ها مي‌گويند: ازدواج كند درست مي‌شود!!!

از طرف ديگر دختري كه پتانسيل‌هاي زيادي براي رشد دارد، با ازدواج كردن از همه آنها مي‌گذرد.(به نظرمن گذشت راه‌حل آن نيست. شايد كم‌كردن سرعت رشد موثر باشد ولي تعطيل كردن رشد نه، هرگز!)

 

يا حق

ali alex|| ٧:۱٢ ‎ق.ظ

جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥

اينم 10 تا نكته سوم

سلام

********************************

 

21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. ( بورنز )

البته نه تو اين دوره زمونه كه ملت تا از هم سير ميشن، ميرن دادگاه درخواست طلاق ميدن!!!

22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

 

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

اين نگاه واقعاً نگاه احمقانه ايست. البته خيلي ها اين نگاه رو دارند. در اسلام كه ازدواج تازه آغازه قدم گذاشتن در راه تعالي است. حتي تعالي عشق. بعضي‌ها عشق رو به خاطر غير رسمي بودنش و عدم تعهدش دوست دارن. عشق‌بازي به اين سبك فقط باب ميل مردان است و زنان نقش دستمال كاغذي رو توش بازي مي‌كنند.

24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)  يارو ايرانيه!!!

 

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم . ( خانم پرل باك )

اينم نكته خيلي جالبيه. اگر هميشه آرزو داشتين كه پدر و مادرتون شرايط ويژه‌اي رو داشته باشن، مي‌تونين اونها رو به عنوان يك معيار براي ازدواج قرار بدهيد و فردي رو با اون معيارها انتخاب كنيد. اگر پدر و مادرتون حرفتون رو نمي‌فهمند و زبان مشترك ندارين، حتماً در انتخاب همسر به خانواده‌اش خوب شناخت پيدا كنيد تا اين نقيصه از زندگي شما رخت بر بندد.

26- با زنی ازدواج كنید كه اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

اين هم نگاه جالبيه. يقيناً مرد به كسي كه اين خصوصيت را دارد سريع‌تر جذب مي‌شود. ولي رفتار مردانه چندان در ادامه زندگي جذابيتي براي فرد ندارد. ولي كلاً جمله جالبيه.

27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

البته از اين جمله، جملات و جك‌هايي (رشتي و تركي و ...) ساخته اند كه بماند!!

ولي منظور رو گرفتين.

28- برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

نه اينكه زير بار زور بروند، منظور اينه كه اكثره مشكلات در اثر توجه زياد به شنيده‌ها توسط مرد ، و زبان سرخ زنان بروز مي‌كند. (تو رو خدا اينا رو درست برداشت كنين!!!)

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كریستین )

اين و الآن بدجوري احساس مي‌كنم!!!

30- تا یك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

خوب داغن! نمي‌فهمن!

 

يا حق

ali alex|| ۸:٥۸ ‎ق.ظ

دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

۱۰ نکته دوم

سلام

ببخشيد كه يه مدتي نبودم. سعي مي‌كنم اين 60 نكته رو هر دو روز آپديت كنم.

اينم 10 نكته دوم:

 

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)

براي من زيباترين مفهوم ها از اين جمله در مي‌آيد، به شرطي كه ثروت و ثروتمند را در تعالي و مناعت طبع ترجمه كنيم!

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

مثل همون ضرب‌المثل خودمونه!

13- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

منظور احتمالاً تحقيق بيشتر است.

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

اگه به كامنت‌هاي مطلب بعدي برگرديم؛ روش خوبي را براي مطيع كردن مردان به خانوم دبيره داره ياد ميده!!

16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

مگه ميشه؟

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)  

18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

اين خيلي قشنگ بود. دوستاني كه ميان اينجا و عارضه هاي ازدواج رو مي‌بينن و ساده ترين كار رو انتخاب مي‌كنن و صورت مساله رو پاك مي‌كنن واقعاً اين طرف قضيه رو هم بايد ببينن. آهاي آقا پسر هاي بالاي 28 سال!!! شما دارين كم‌كم مرتكب اشتباه بزرگتر ميشين. به طور تصاعدي هم اين اشتباه بيشتر مي‌شود.

و آهاي دخترهاي بالاي 24 سال !!! كم‌كم داره بوي سركه مياد!

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

پيدا كنيد پرتغال فروش را!!!!!

*************

پ.ن.1: به نكته 19 زيادي توجه كنيد!

پ.ن.2: فيلم آخرين شب آرامش رو خيلي جالب ديدم. دخترايي كه هنوز توي خيالات خود زندگي مي‌كنند و هنوز بدنبال پيش دستي كردن در انتخاب طرف مقابلشون و مستقيم مطرح كردن خواسته‌شون هستن رو ارجاع ميدم به ديدن برخوردي كه با نوشين(يكتا ناصر) در اين فيلم ميشه!!! اين برخورد كاملاً طبيعيه. هرچه شما از احساسات پاك عاطفي يك دختر حرف بزنيد، بيشتر چشمتون رو به روي واقعيت مي‌بنديد.

پ.ن.3: از آنجايي كه خانوم دبيره(عاطفه يوسفي) همچنان بر موضع خود مبني بر يكطرفه بودن نگاه نوشته ها و مردانه بودن اين مطالب اصرار دارند، از دوستان مي‌خواهم كه نظرشون رو اينجا كامنت بگذارند كه آيا مطالب همه با ديد صرف بر عليه زنان نوشته مي‌شود يا با ديد محق!

 

يا حق

 

 

ali alex|| ٦:۳٥ ‎ق.ظ

یکشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٥

۱۰ نکته اول

سلام

مطلب زير با عنوان «شصت نكته شیرین درباره ی ازدواج» در سايت تبيان بود که در ۶ قسمت اينجا ميزارم. مطالب با فونت قرمز مطالب خودمه!!

يا حق

*********************************

درباره ازدواج بسیار گفته  و شنیده ایم. اما مطالبی كه در زیر می آید شاید برای شما تازگی داشته باشد.

 

از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حكم كلید راهنما را داشته باشد.

 

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

 

2- مردی كه به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

 

4- زنی سعادتمند است كه مطیع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل یونانی )

به اين خوب فکر کنين. ابتدا سعادت رو بايد تعريف کرد. (لطفاْ ديد فمينيستی تون رو تو فکر کردن نور پايين کنين) از ۶ هم می‌توانيد کمک بگيريد.

 

5- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

 

10-داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

ali alex|| ٧:٤٢ ‎ق.ظ

یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥

ضرورت در ازدواج موقت ... ازدواج موقت در ضرورت

سلام

اين وبلاگ درباره مسايل ازدواج قرار بوده كه بنويسه. ازدواج موقت هم نوعي ازدواج است كه شبهه‌هاي زيادي به آن وارد شده است. از دوستان درخواست مي‌كنم نظراتشون رو در كامنت‌ها قرار دهند تا بحث شود. بيش از این گزافه چرا.

يا حق

 

 

ازدواج موقت

 

نويسنده: شهيد مرتضى مطهري

1- مقدمه

من بر خلاف بسيارى از افراد، از تشكيكات و ايجاد شبهه‏هايى كه در مسايل اسلامى مى‏شود- با همه علاقه و اعتقادى كه به اين دين دارم- به هيچ وجه ناراحت نمى‏شوم،بلكه در ته دلم خوشحال مى‏شوم زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده‏ام كه اين آيين مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه‏ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نيرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بيشترى آشكار شده است.

خاصيت‏حقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مى‏كند. شك مقدمه يقين،و ترديد پلكان تحقيق است.در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالى نقل مى‏كند كه:

«...گفتار ما را فايده اين بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثى به شك مى‏افكند زيرا شك پايه تحقيق است و كسى كه شك نمى‏كند درست تامل نمى‏كند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمى‏بيند و چنين كسى در كورى و حيرانى بسر مى‏برد.» بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند،تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند.

يكى از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفرى-كه مذهب رسمى كشور ماست-اين است كه ازدواج به دو نحو مى‏تواند صورت بگيرد:دائم و موقت. ازدواج موقت و دائم در پاره‏اى از آثار با هم يكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ايندو را از هم متمايز مى‏كند،يكى اين است كه زن و مرد تصميم مى‏گيرند به طور موقت‏با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد مى‏كنند و اگر مايل نبودند از هم جدا مى‏شوند.

ديگر اينكه از لحاظ شرايط،آزادى بيشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پيمان مى‏بندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده‏دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود،ولى در ازدواج موقت‏بستگى دارد به قرارداد آزادى كه ميان طرفين منعقد مى‏گردد;ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.

در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند،اما در ازدواج موقت‏بسته به قراردادى است كه ميان آنها منعقد مى‏گردد.

در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مى‏برند،اما در ازدواج موقت چنين نيست.

پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت‏با ازدواج دائم در اين است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود«آزاد»است،يعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفين است;حتى موقت‏بودن آن نيز در حقيقت نوعى آزادى به طرفين مى‏بخشد و زمان را در اختيار آنها قرار مى‏دهد.

در ازدواج دائم،هيچ كدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى حق ندارند از بچه‏دار شدن و توليد نسل جلوگيرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت،اين نيز نوعى آزادى ديگر است كه به زوجين داده شده است. اثرى كه از اين ازدواج توليد مى‏شود يعنى فرزندى كه به وجود مى‏آيد،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتى ندارد. مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با اين تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نيست، مهر المثل تعيين مى‏شود.

همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مى‏گردند،در عقد منقطع نيز چنين است،و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر ديگران حرام است‏خواستگارى زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است.همان طورى كه زناى با زوجه دائم غير،موجب حرمت ابدى مى‏شود زناى با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدى مى‏شود.همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگه دارد با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت‏يا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست،در ازدواج موقت نيز روا نيست.

اين است آن چيزى كه به نام ازدواج موقت‏يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدنى ما نيز عين آن را بيان كرده است.

بديهى است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم.و اما اينكه مردم ما به نام اين قانون سوء استفاده‏هايى كرده و مى‏كنند،ربطى به قانون ندارد.لغو اين قانون جلوى آن سوء استفاده‏ها را نمى‏گيرد بلكه شكل آنها را عوض مى‏كند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمى‏خيزد.

ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم،به دليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بيفتيم،انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسؤول بدانيم.

اكنون ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام قانون ازدواج موقت‏بوده باشد.آيا ازدواج موقت-به قول نويسندگان‏«زن روز»-با حيثيت انسانى زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران كهن لازم بوده است اما زندگى و شرايط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟

ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى‏كنيم:

الف.زندگى امروز و ازدواج موقت.

ب.مفاسد و معايب ازدواج موقت.

 2-زندگى امروز و ازدواج موقت

چنانكه قبلا دانستيم ازدواج دائم مسؤوليت و تكليف بيشترى براى زوجين توليد مى‏كند.به همين دليل پسر يا دخترى را نمى‏توان يافت كه از اول بلوغ طبيعى كه تحت فشار غريزه قرار مى‏گيرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكيل عائله زيادتر كرده است.اگر در دوران ساده قديم يك پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعى از عهده شغلى كه تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى‏شد برمى‏آمد،در دوران جديد ابدا امكان پذير نيست.يك پسر موفق در دوران تحصيل كه دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تاخير و رد شدن در امتحان آخر سال و يا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگى فارغ التحصيل مى‏گردد و از اين به بعد مى‏تواند درآمدى داشته باشد.قطعا سه چهار سال هم طول مى‏كشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهيه كند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنين است‏يك دختر موفق كه دوران تحصيل را مى‏خواهد طى كند.

 3- جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى

شما اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسى او به اوج خود رسيده است تكليف به ازدواج بكنيد،به شما مى‏خندند.همچنين است‏يك دختر محصل شانزده ساله.عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسؤوليت‏يك زندگى را-كه وظايف زيادى براى آنها نسبت‏به يكديگر و نسبت‏به فرزندان آينده‏شان ايجاد مى‏كند-بپذيرند.

4- رهبانيت موقت‏يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت؟

از شما مى‏پرسم:آيا با اين حال،با طبيعت و غريزه چه رفتارى بكنيم؟آيا بيعت‏حاضر است‏به خاطر اينكه وضع زندگى ما در دنياى امروز اجازه نمى‏دهد كه در سنين شانزده سالگى و هجده سالگى ازدواج كنيم دوران بلوغ را به تاخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده‏ايم غريزه جنسى از سر ما دست‏بردارد؟

آيا جوانان حاضرند يك دوره‏«رهبانيت موقت‏»را طى كنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانى كه امكانات ازدواج دائم پيدا شود؟فرضا جوانى حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد،آيا طبيعت‏حاضر است از ايجاد عوارض روانى سهمگين و خطرناكى كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسى پيدا مى‏شود و روانكاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟

دو راه بيشتر باقى نمى‏ماند:يا اينكه جوانان را به حال خود رها كنيم و به روى خود نياوريم;به يك پسر اجازه دهيم از صدها دختر كام برگيرد،و به يك دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين كند،يعنى عملا كمونيسم جنسى را بپذيريم;و چون به پسر و دختر«متساويا»اجازه داده‏ايم،روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كرده‏ايم،زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسيارى از كوته‏فكران اين است كه زن و مرد اگر بناست‏به جهنم دره هم سقوط كنند دوش به دوش يكديگر و بازو به بازوى هم و بالاخره‏«متساويا»سقوط كنند.

آيا اينچنين پسران و دخترانى با چنين روابط فراوان و بيحدى در دوران تحصيل، پس از ازدواج دائم مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟

راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود مى‏كند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بديهى است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست.وقتى كه هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا كند قهرا هر مردى هم به زن معينى اختصاص پيدا مى‏كند،مگر آنكه از يك طرف عدد بيشترى باشند.بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را مى‏گذرانند بدون آنكه رهبانيت موقت و عوارض آن را تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسى افتاده باشند.

5- ازدواج آزمايشى

اين ضرورت اختصاص به ايام تحصيل ندارد،در شرايط ديگر نيز پيش مى‏آيد. اصولا ممكن است زن و مردى كه خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و نتوانسته‏اند نسبت‏به يكديگر اطمينان كامل پيدا كنند،به عنوان ازدواج آزمايشى براى مدت موقتى با هم ازدواج كنند;اگر اطمينان كامل به يكديگر پيدا كردند ادامه مى‏دهند و اگر نه از هم جدا مى‏شوند.

من از شما مى‏پرسم:اينكه اروپاييان وجود يك عده از زنان بدكار را در محل معين از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى‏دانند براى چيست؟ آيا جز اين است كه وجود مردان مجردى را كه قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگى براى خانواده‏ها به حساب مى‏آورند؟

6- راسل و نظريه ازدواج موقت

برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسى در كتاب زناشويى و اخلاق مى‏گويد:

«...در واقع اگر درست‏بينديشيم پى مى‏بريم كه فواحش معصوميت كانون خانوادگى و پاكى زنان و دختران ما را حفظ مى‏كنند.هنگامى كه اين عقيده را لكى در بحبوحه عصر ويكتوريا ابراز كرد،اخلاقيون سخت آزرده شدند بى آنكه خود علت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاى عقيده لكى را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است كه‏«اگر مردم از تعليمات ما پيروى مى‏كردند ديگر فحشاء وجود نمى‏داشت‏»اما ايشان به خوبى مى‏دانند كه كسى توجه به حرفشان نمى‏كند».

اين است فرمول فرنگى چاره جويى خطر مردان و زنانى كه قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولى كه اسلام پيشنهاد كرده است.آيا اگر اين فرمول فرنگى به كار بسته شود و گروهى زن بدبخت‏به ايفاى اين وظيفه اجتماعى!اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعى و حيثيت انسانى خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟

برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز كرده است. وى مى‏گويد:

«قاضى ليندزى كه ساليان متمادى مامور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادى داشته پيشنهاد مى‏كند كه ترتيبى به نام‏«ازدواج رفاقتى‏» داده شود.متاسفانه پست رسمى خود را(در امريكا)از دست داد،زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايجاد حس گناهكارى در فكر سعادت جوانان است.براى عزل او كاتوليكها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعى خوددارى نكردند.

پيشنهاد ازدواج رفاقتى را يك محافظه‏كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتى در روابط جنسى است.ليندزى متوجه شده كه اشكال اساسى در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نيست،بلكه از اين لحاظ است كه تامين معيشت از جانب زن برازنده نيست.و به اين ترتيب نتيجه مى‏گيرد كه جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتى كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است:اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود.ثانيا مادام كه زن جوان فرزندى نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجى براى خوراك خواهد بود...من هيچ ترديدى در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزى ندارم و اگر قانون آن را مى‏پذيرفت تاثير زيادى در بهبود اخلاق مى‏كرد.»

آنچه ليندزى و راسل آن را«ازدواج رفاقتى‏»مى‏نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامى اندك فرقى دارد اما حكايت مى‏كند كه متفكرانى مانند ليندزى و راسل به اين نكته پى‏برده‏اند كه تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتياجات اجتماع نيست.

مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم كفايت ازدواج دائم به تنهايى براى رفع احتياجات بشرى بالاخص در عصر حاضر،مورد بررسى قرار گرفت.اكنون مى‏خواهيم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنيم،ببينيم ازدواج موقت چه زيانهايى ممكن است در بر داشته باشد.مقدمتا مى‏خواهم مطلبى را تذكر دهم:

در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه‏هاى اظهار نظر كه براى بشر وجود داشته و دارد،هيچ موضوع و زمينه‏اى به اندازه بحث در تاريخ علوم و عقايد و سنن و رسوم و آداب بشرى گنگ و پيچيده نيست و به همين جهت در هيچ موضوعى بشر به اندازه اين موضوعات ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعى هم به اندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.

از باب مثال اگر كسى اطلاعاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامى داشته باشد و آنگاه پاره‏اى از نوشته‏هاى امروز را-كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته‏هاى آنهاست-خوانده باشد،مى‏فهمد كه من چه مى‏گويم.مثل اين است كه مستشرقين و اتباع و اذنابشان براى اظهار نظر در اين گونه مسائل همه چيز را لازم مى‏دانند مگر اينكه خود آن مسائل را عميقا بفهمند و بشناسند.

مثلا در اطراف مساله‏اى كه در عرفان اسلامى به نام‏«وحدت وجود»معروف است چه حرفها كه زده نشده است!فقط جاى يك چيز خالى است و آن اينكه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامى از قبيل محيى الدين عربى و صدر المتالهين شيرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته‏اند؟

من وقتى كه برخى اظهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بى‏اختيار به ياد مساله وحدت وجود افتادم;ديدم همه حرفها به ميان آمده است جز همان چيزى كه روح اين قانون را تشكيل مى‏دهد و منظور قانونگذار بوده است.

البته اين قانون چون يك‏«ميراث شرقى‏»است اين اندازه مورد بى‏مهرى است و اگر يك‏«تحفه غربى‏»بود اين طور نبود.قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود امروز كنفرانسها و سمينارها داده مى‏شود كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرايط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نمى‏كند،نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نمى‏رود،نسل امروز مى‏خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نمى‏رود...

و به همين دليل اكنون كه اين زمزمه از غرب بلند شده و كسانى امثال برتراند راسل مساله‏اى تحت عنوان‏«ازدواج رفاقتى‏»پيشنهاد مى‏كنند،پيش بينى مى‏شود كه بيش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت‏سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم.

7- معايب و مفاسدى نكاح منقطع و مسئله تعداد زوجات

1.پايه ازدواج بايد بر دوام باشد.زوجين از اول كه پيمان زناشويى مى‏بندند بايد خود را براى هميشه متعلق به يكديگر بدانند و تصور جدايى در مخيله آنها خطور نكند. عليهذا ازدواج موقت نمى‏تواند پيمان استوارى ميان زوجين باشد.

اينكه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد،بسيار مطلب درستى است ولى اين ايراد وقتى وارد است كه بخواهيم ازدواج موقت را جانشين ازدواج دائم كنيم و ازدواج دائم را منسوخ نماييم.

بدون شك هنگامى كه طرفين قادر به ازدواج دائم هستند و اطمينان كامل نسبت‏به يكديگر پيدا كرده‏اند و تصميم دارند براى هميشه متعلق به يكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مى‏بندند.

ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايى قادر نبوده است كه در همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسى غرق شوند.بديهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است‏خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى‏كند.

2.ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايرانى-كه شيعه مذهب مى‏باشنداستقبال نشده است و آن را نوعى تحقير براى خود دانسته‏اند.پس افكار عمومى خود مردم شيعه نيز آن را طرد مى‏كند.

جواب اين است كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان مولود سوء استفاده‏هايى است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده‏اند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء استفاده‏ها بحث‏خواهيم كرد.ثانيا انتظار اينكه ازدواج موقت‏به اندازه ازدواج دائم استقبال شود-در صورتى كه فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگى يا عدم امكان طرفين يا يك طرف براى ازدواج دائم است-انتظار بيجا و غلطى است.

3.نكاح منقطع بر خلاف حيثيت و احترام زن است،زيرا نوعى كرايه دادن آدم و جواز شرعى آدم فروشى است;خلاف حيثيت انسانى زن است كه در مقابل وجهى كه از مردى مى‏گيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد.

اين ايراد از همه عجيب‏تر است.اولا ازدواج موقت‏با مشخصاتى كه در مقاله پيش گفتيم،چه ربطى به اجاره و كرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب مى‏شود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرايه به خود بگيرد؟آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعى داشته باشد كرايه و اجاره است؟كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزى نثار زن نكرد،زن حيثيت انسانى خود را باز يافته است؟ما درباره مساله مهر جداگانه بحث‏خواهيم كرد.

از قضا فقها تصريح كرده‏اند و قانون مدنى نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نبايد داشته باشند;هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نكاح منقطع را با صيغه‏هاى مخصوص اجاره و كرايه بخوانند باطل است.

ثانيا از كى و چه تاريخى كرايه آدم منسوخ شده است؟تمام خياطها و باربرها، تمام پزشكها و كارشناسها،تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه،تمام كارگران كارخانه‏ها آدمهاى كرايه‏اى هستند.

ثالثا زنى كه به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصى عقد ازدواج موقت مى‏بندد آدم كرايه‏اى نيست و كارى بر خلاف حيثيت و شرافت انسانى نكرده است.اگر مى‏خواهيد زن كرايه‏اى را بشناسيد،اگر مى‏خواهيد بردگى زن را ببينيد،به اروپا و امريكا سفر كنيد و سرى به كمپانيهاى فيلمبردارى بزنيد تا ببينيد زن كرايه‏اى يعنى چه. ببينيد چگونه كمپانيهاى مزبور،حركات زن،ژستهاى زن،اطوار زنانه زن،هنرهاى جنسى زن را به معرض فروش مى‏گذارند.بليطهايى كه شما براى سينماها و تئاترها مى‏خريد،در حقيقت اجاره بهاى زنهاى كرايه‏اى را مى‏پردازيد.ببينيد در آنجا زن بدبخت‏براى اينكه پولى بگيرد تن به چه كارهايى مى‏دهد.مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شريف!بايد رموز تحريكات جنسى را بياموزد،بدن و روح و شخصيت‏خود را در اختيار يك مؤسسه پول درآورى قرار دهد براى اينكه مشتريان بيشترى براى آن مؤسسه پيدا كند.

سرى به كاباره‏ها و هتلها بزنيد،ببينيد زن چه شرافتى به دست آورده است و براى اينكه مزد ناچيزى بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت‏خود را در اختيار مهمانان قرار دهد.

زن كرايه‏اى آن مانكنها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهاى بزرگ مى‏شوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مى‏دهند.

زن كرايه‏اى آن زنى است كه براى جلب مشترى براى يك مؤسسه اقتصادى،با هزاران اطوار-كه اغلب آنها تصنعى و به خاطر انجام وظيفه مزدورى است-روى صفحه تلويزيون ظاهر مى‏شود و به نفع يك كالاى تجارتى تبليغ مى‏كند.

كيست كه نداند امروز در مغرب زمين،زيبايى زن،جاذبه جنسى زن،آواز زن، هنر و ابتكار زن،روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن وسيله حقير و ناچيزى در دمت‏سرمايه‏دارى اروپا و امريكاست؟و متاسفانه شما-دانسته يا ندانسته-زن شريف و نجيب ايرانى را به سوى اينچنين اسارتى مى‏كشانيد.من نمى‏دانم چرا اگر زنى با شرايط آزاد با يك مرد به طور موقت ازدواج كند زن كرايه‏اى محسوب مى‏شود،اما اگر زنى در يك عروسى يا شب نشينى در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براى ارضاء تمايلات جنسى آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و يك نوع معلق بزند تا مزد معينى دريافت دارد زن كرايه‏اى محسوب نمى‏شود.

آيا اسلام كه جلو مردان را از اين گونه بهره‏بردارى‏ها از زن گرفته است و خود زن را به اين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است،مقام زن را پايين آورده است‏يا اروپاى نيمه دوم قرن بيستم؟

اگر روزى زن به درستى آگاه و بيدار شود و دامهايى كه مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفى كرده بشناسد،عليه تمام اين فريبها قيام خواهد كرد و آن وقت تصديق خواهد كرد يگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن است،و البته چنين روزى دور نيست.

مجله زن روز در شماره‏87 صفحه 8 رپرتاژى از زنى به نام مرضيه و مردى به نام رضا تحت عنوان‏«زن كرايه‏اى‏»تهيه كرده است و بدبختى زن بيچاره‏اى را شرح داده است.

اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگارى زن آغاز شده،يعنى براى اولين بار از فرمول‏«چهل پيشنهاد»پيروى شده است و زن به خواستگارى مرد رفته است. بديهى است داستانى كه از خواستگارى زن از مرد آغاز گردد،پايانى بهتر از آن نمى‏تواند داشته باشد.

اما طبق اظهارات مرضيه مردى هوسران و قسى القلب،زنى را به عنوان اينكه مى‏خواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت و سرپرستى كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت‏خواسته باشد،او را به نام اينكه صيغه كرده است مورد كامجويى و سپس بى‏اعتنايى قرار داده است.

اگر اين اظهارات صحيح باشد،عقدى است‏باطل.مردى قسى،زنى بى خبر و بى اطلاع از قانون شرعى و عرفى را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود.

قبل از اينكه امثال رضاها مجازات شوند،بايد تربيت‏شوند و قبل از آن كه رضاها مجازات يا تربيت‏شوند بايد مرضيه‏ها آگاهانيده شوند.

جنايتى كه از قساوت مردى و بى‏خبرى و غفلت زنى سرچشمه گرفته است،چه ربطى به قانون دارد كه مجله زن روز قيافه حق به جانب به رضا مى‏دهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون مى‏كند؟آيا اگر قانون ازدواج موقت نمى‏بود،رضاى قسى القلب مرضيه غافل و بى‏خبر را آرام مى‏گذاشت؟

چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالى مى‏كنيد،حقوق و وظايف شرعى زن و مرد را كتمان مى‏كنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه قانون حامى و راستگوى زن را دشمن او معرفى مى‏كنيد و با دست‏خود او مى‏خواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد؟

نكاح منقطع چون به هر حال نوعى اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است، پس نكاح منقطع محكوم است.

راجع به اينكه نكاح منقطع براى چه گونه افرادى تشريع شده،در دنباله همين مبحث و راجع به خود تعدد زوجات به يارى خدا جداگانه و مفصل بحث‏خواهيم كرد.

8- سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت

نكاح منقطع از نظر اينكه دوام ندارد،آشيانه نامناسبى براى كودكانى است كه بعدا به وجود مى‏آيند.لازمه نكاح منقطع اين است كه فرزندان آينده،بى سرپرست و از حمايت پدرى مهربان و مادرى دلگرم به خانه و آشيانه محروم بمانند.

اين ايراد ايرادى است كه مجله زن روز بسيار روى آن تكيه كرده است،ولى با توضيحاتى كه داديم گمان نمى‏كنم جاى بحث و ايرادى باشد.

 گفتيم كه يكى از تفاوتهاى ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به توليد نسل است.در ازدواج دائم هيچ يك از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى نمى‏تواند از زير بار تناسل شانه خالى كند،بر خلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند.در ازدواج موقت،زن نبايد مانع استمتاع مرد بشود ولى مى‏تواند بدون آنكه لطمه‏اى به استمتاع مرد وارد آيد مانع حاملگى خود بشود و اين موضوع با وسايل ضد آبستنى امروز كاملا حل شده است.

عليهذا اگر زوجين در ازدواج موقت مايل باشند توليد فرزند كنند و مسؤوليت نگهدارى و تربيت فرزند آتيه را بپذيرند،توليد فرزند مى‏كنند.بديهى است كه از نظر عاطفه طبيعى فرقى ميان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نيست و اگر فرضا پدر يا مادر از وظيفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مى‏كند،همان گونه كه در صورت وقوع طلاق قانون بايد دخالت كند و مانع ضايع شدن حقوق فرزندان گردد،و اگر مايل نباشند كه توليد فرزند نمايند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكين غريزه است از به وجود آمدن فرزند جلوگيرى مى‏كنند.

همچنانكه مى‏دانيم كليسا جلوگيرى از آبستنى را امر نامشروع مى‏داند ولى از نظر اسلام اگر زوجين از اول مانع پيدايش فرزند بشوند مانعى ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولى تكوين فرزند به وجود آمد،اسلام به هيچ وجه اجازه معدوم كردن آن را نمى‏دهد.

اينكه فقهاى شيعه مى‏گويند هدف ازدواج دائم توليد نسل است و هدف ازدواج موقت استمتاع و تسكين غريزه است،همين منظور را بيان مى‏كنند.

 9- ازدواج موقت و مساله حرمسرا 

يكى از سوژه‏هايى كه مغرب زمين عليه مشرق زمين در دست دارد و به رخ او مى‏كشد و برايش فيلمها و نمايشنامه‏ها تهيه كرده و مى‏كند،مساله تشكيل حرمسراست كه متاسفانه در تاريخ مشرق زمين نمونه‏هاى زيادى مى‏توان از آن يافت. زندگى برخى از خلفا و سلاطين مشرق زمين،نمونه كاملى از اين ماجرا به شمار مى‏رود و حرمسرا سازى مظهر اتم و اكمل هوسرانى و هوا پرستى يك مرد شرقى قلمداد مى‏گردد.

مى‏گويند مجاز شمردن ازدواج موقت مساوى است‏با مجاز دانستن تشكيل حرمسرا كه نقطه ضعف و مايه سرافكندگى مشرق زمين در برابر مغرب زمين است، بلكه مساوى است‏با مجاز شمردن هوسرانى و هواپرستى كه به هر شكل و هر صورت باشد منافى اخلاق و پيشرفت و عامل سقوط و تباهى است.

عين اين مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است.جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكيل حرمسرا تفسير كرده‏اند.

ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث‏خواهيم كرد و اكنون بحث‏خود را اختصاص مى‏دهيم به ازدواج موقت.

اين مساله را از دو جهت‏بايد بررسى كرد:يكى از اين نظر كه عامل تشكيل حرمسرا از جنبه اجتماعى چه بوده است؟آيا قانون ازدواج موقت در تشكيل حرمسراهاى مشرق زمين تاثيرى داشته است‏يا نه؟

دوم اينكه آيا منظور از تشريع قانون ازدواج موقت اين بوده است كه ضمنا وسيله هوسرانى و حرمسراسازى براى عده‏اى از مردان فراهم گردد يا نه؟

10- علل اجتماعى حرمسراسازى

اما بخش اول.پيدايش حرمسرا معلول دست‏به دست دادن دو عامل است:

اولين عامل حرمسراسازى تقوا و عفاف زن است;يعنى شرايط اخلاقى و اجتماعى محيط بايد طورى باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالى كه با مرد بخصوصى رابطه جنسى دارند با مردان ديگر نيز ارتباط داشته باشند.در اين شرايط مرد هوسران عياش متمكن چاره خود را منحصر مى‏بيند كه گروهى از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرايى تشكيل دهد.

بديهى است كه اگر شرايط اخلاقى و اجتماعى،عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رايگان و آسان خود را در اختيار هر مردى قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زنى هوسرانى كنند و وسيله هوسرانى همه جا و هر وقت و در هر شرايطى فراهم باشد، هرگز اين گونه مردان زحمت تشكيل حرمسراهايى عريض و طويل با هزينه هنگفت و تشكيلات وسيع به خود نمى‏دهند.

عامل ديگر،نبودن عدالت اجتماعى است.هنگامى كه عدالت اجتماعى برقرار نباشد، يكى غرق دريا دريا نعمت و ديگرى گرفتار كشتى كشتى فقر و افلاس و بيچارگى باشد، گروه زيادى از مردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم مى‏مانند و عدد زنان مجرد افزايش مى‏يابد و زمينه براى حرمسراسازى فراهم مى‏گردد.

اگر عدالت اجتماعى برقرار و وسيله تشكيل عائله و انتخاب همسر براى همه فراهم باشد،قهرا هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا مى‏كند و زمينه عياشى و هوسرانى و حرمسراسازى منتفى مى‏گردد.

مگر عده زنان چقدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند،باز هم براى هر مردى و لا اقل براى هر مرد متمكن و پولدارى امكان تشكيل حرمسرا باقى بماند؟

عادت تاريخ اين است كه سرگذشت‏حرمسراهاى دربارهاى خلفا و سلاطين را نشان دهد، عيشها و عشرتهاى آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضيح و تشريح محروميتها و ناكاميها و حسرتها و آرزو به گور رفتن‏هاى آنان كه در پاى قصر آنها جان داده‏اند و شرايط اجتماعى به آنها اجازه انتخاب همسر نمى‏داده است‏سكوت نمايد. ده‏ها و صدها زنانى كه در حرمسراها بسر مى‏برده‏اند،در واقع حق طبيعى يك عده محروم و بيچاره بوده‏اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته‏اند.

مسلما اگر اين دو عامل معدوم گردد;يعنى عفاف و تقوا براى زن امر لازم شمرده شود و كاميابى جنسى جز در كادر ازدواج(اعم از دائم يا موقت)ناممكن گردد و از طرف ديگر ناهمواريهاى اقتصادى،اجتماعى از ميان برود و براى همه افراد بالغ امكان استفاده از طبيعى‏ترين حق بشرى يعنى حق تاهل فراهم گردد،تشكيل حرمسرا امرى محال و ممتنع خواهد بود.

يك نگاه مختصر به تاريخ نشان مى‏دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين تاثيرى در تشكيل حرمسرا نداشته است.خلفاى عباسى و سلاطين عثمانى كه بيش از همه به اين عنوان شهرت دارند،هيچ كدام پيرو مذهب شيعه نبوده‏اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند.

سلاطين شيعه مذهب با آنكه مى‏توانسته‏اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند، هرگز به پايه خلفاى عباسى و سلاطين عثمانى نرسيده‏اند.اين خود مى‏رساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعى ديگر است.

11- آيا تشريع ازدواج موقت‏براى تامين هوسرانى است؟

اما بخش دوم.در هر چيزى اگر بشود ترديد كرد،در اين جهت نمى‏توان ترديد كرد كه اديان آسمانى عموما بر ضد هوسرانى و هوا پرستى قيام كرده‏اند،تا آنجا كه در ميان پيروان غالب اديان ترك هوسرانى و هوا پرستى به صورت تحمل رياضتهاى شاقه درآمده است.

يكى از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هوا پرستى است.قرآن كريم هواپرستى را در رديف بت پرستى قرار داده است.در اسلام آدم‏«ذواق‏»يعنى كسى كه هدفش اين است كه زنان گوناگون را مورد كامجويى و«چشش‏»قرار دهد،ملعون و مبغوض خداوند معرفى شده است.ما آنجا كه راجع به طلاق بحث مى‏كنيم مدارك اسلامى اين مطلب را نقل خواهيم كرد.

امتياز اسلام از برخى شرايع ديگر به اين است كه رياضت و رهبانيت را مردود مى‏شمارد،نه اينكه هواپرستى را جايز و مباح مى‏داند.از نظر اسلام تمام غرايز(اعم از جنسى و غيره)بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت اشباع و ارضاء گردد.اما اسلام اجازه نمى‏دهد كه انسان آتش غرايز را دامن بزند و آنها را به شكل يك عطش پايان ناپذير روحى درآورد.از اين رو اگر چيزى رنگ هوا پرستى يا ظلم و بى‏عدالتى به خود بگيرد،كافى است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست.

جاى ترديد نيست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشى و حرمسراسازى براى مردم هوا پرست و وسيله بدبختى و دربدرى براى يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.

تشويق و ترغيب فراوانى كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت‏شده است، فلسفه خاصى دارد كه عن قريب توضيح خواهم داد.

 12- حرمسرا در دنياى امروز

اكنون ببينيم دنياى امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است.دنياى امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است.دنياى امروز حرمسرادارى را كارى ناپسند مى‏داند و عامل وجود آن را از ميان برده است.اما كدام عامل؟آيا عامل ناهمواريهاى اجتماعى را از ميان برده است و در نتيجه همه جوانان رو به ازدواج آورده‏اند و از اين راه زمينه حرمسراسازى را از ميان برده است؟

خير،كار ديگرى كرده است;با عامل اول يعنى عفاف و تقواى زن مبارزه كرده و بزرگترين خدمت را از اين راه به جنس مرد انجام داده است.تقوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش مى‏دهد و او را عزيز و گرانبها مى‏كند،براى مرد مانع شمرده مى‏شود.

دنياى امروز كارى كرده است كه مرد عياش اين قرن نيازى به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد.براى مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست. مرد اين قرن براى خود لازم نمى‏داند كه به اندازه هارون الرشيد و فضل بن يحيى برمكى پول و قدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاى مختلف و رنگهاى مختلف مورد بهره‏بردارى قرار دهد.

براى مرد اين قرن،داشتن يك اتومبيل سوارى و ماهى دو سه هزار تومان در آمد كافى است تا آنچنان وسيله عياشى و بهره بردارى از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است.هتلها و رستورانها و كافه‏ها از پيشتر آمادگى خود را به جاى حرمسرا براى مرد اين قرن اعلام كرده‏اند.

جوانى مانند عادل كوتوالى در اين قرن با كمال صراحت ادعا مى‏كند كه در آن واحد بيست و دو معشوقه در شكلها و قيافه‏هاى مختلف داشته است.چه از اين بهتر براى مرد اين قرن!مرد اين قرن از بركت تمدن غربى چيزى از حرمسرادارى جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است.

اگر قهرمان‏«هزار و يك شب‏»سر از خاك بردارد و امكانات وسيع عيش و عشرت و ارزانى و رايگانى زن امروز را ببيند،به هيچ وجه حاضر به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد،و از مردم مغرب زمين كه او را از زحمت‏حرمسرادارى معاف كرده‏اند تشكر خواهد كرد و بى‏درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغى،زيرا اينها براى مردان در برابر زنان تكليف و مسؤوليت ايجاد مى‏كند.

اگر بپرسيد برنده اين بازى ديروز و امروز معلوم شد،پس بازنده كيست؟ متاسفانه بايد بگويم آن كه هم ديروز و هم امروز بازى را باخته است،آن موجود خوش باور و ساده‏دلى است كه به نام جنس زن معروف است.

ali alex|| ٥:٥٤ ‎ب.ظ

چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

نقش ميزان تحصيلات در ازدواج

سلام

اين مطلب هم از سايت تبيان انتخاب شده. ضمناً يادآوري مي‌كنم كه در اين مدت يكساله تا كنكور ارشد، من تنها از مطالب كارشناسي آماده استفاده مي‌كنم و تقريباً هر 15 روز يكبار بروز مي‌كنم.

موفق باشيد....

 

 

نقش ميزان تحصيلات در ازدواج

 

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت ششم )

 

 

 

 

 

 

ميزان تحصيلات از عوامل مهم تشكيل دهنده شخصيت و بخصوص در ايران تعيين كننده وجهه اجتماعي است.

احتمالات زير را مي توان درباره ميزان تحصيلات زن و شوهر در نظر گرفت:

1-     مرد داراي تحصيلات عالي است؛ ولي زن داراي تحصيلات متوسط يا كمتر است.

2-     مرد و زن هر دو داراي ميزان تحصيلات يكساني هستند.

3-     زن داراي تحصيلات عالي و مرد از تحصيلات كمتري برخوردار است.

4-     مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد است  ، يا تحصيلات اندكي دارد.

 

در حالت 1 و 2 مشكلي ايجاد نمي شود؛ ولي در حالت 3 و4 غالباً زندگي زناشويي مواجه با ناسازگاري و در پاره اي موارد از هم پاشيده مي شود. زني كه داراي تحصيلات عالي بوده، پزشك يا مهندس است، از نظر تفاهم با مردي كه حداكثر تحصيلات ابتدايي دارد و مثلاً راننده يا لوله كش است تفاهم ندارد. مرد دنيا را به گونه اي مي بيند و زن گونه اي ديگر . زن در مجالس و محافل، زماني كه شوهرش صحبت مي كند و احتمالاً بيشتر كلمات را غلط ادا مي نمايد و يا مطالب ناخوشايندي را مطرح مي نمايد، احساس ناراحتي و حقارت مي كند؛ و در نهايت زندگي براي هر دو تلخ خواهد شد.

 

در حالت دوم كه مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد يا كم سواد است نيز همان وضعيت اول براي مرد وجود دارد. اين حالت وقتي اتفاق مي افتد كه مرد در روستاي خود در سن 18 تا 20 سالگي زماني كه در دبيرستان درس مي خوانده  با يكي از دختران بي سواد روستايي خود ازدواج كرده و صاحب فرزند نيز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگي ذهني كه داشته به شهر آمده و تحصيلات خود را تا مراحل عالي ادامه داده است. در چنين زندگي نيز فضاي شادي و مسرتي حاكم نخواهد بود.

 

 لازم به يادآوري است كه نوع  تحصيلات مهم نيست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصيلات است. در عين حال چنانچه تحصيلات زن و شوهر در يك حوزه باشد؛ تفاهم زناشويي بيشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج يك پزشك با يك پرستار بيشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج يك پزشك با يك مهندس. معذلك نوع تحصيل در موقعيت ازدواج در مقام مقايسه با سطح تحصيلات بسيار كم اهميت است. اهميت سطح تحصيلات در ازدواج به قدري است كه چنانچه تفاوت زياد باشد ، مي توان گفت به ندرت سازگاري وجود خواهد داشت.

 

مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصيل

ميزان تحصيلات عامل مهمي در زندگي زناشويي است. بنابراين در انتخاب همسر بايد مورد توجه قرار گيرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصيل در امر همسر گزيني بايد مراجعان را به اهميت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زير عمل نمايند.

 

1-     با توجه به فرهنگ ايراني چنانچه مرد تحصيلات بيشتري داشته باشد ، در زندگي زناشويي مشكلي ايجاد نمي شود. معمولاً مرداني كه تحصيلات عالي دارند ، ميزان تحصيلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگي ساير عوامل مي پذيرند. بنابراين مشاوران در مورد مراجعان خود بايد اين نكته را مورد توجه قرار بدهند. مواردي ديده مي شود كه مرد با وجود داشتن تحصيلات عالي همسر خود را با تحصيلات متوسطه انتخاب مي كند و مايل نيست كه او تخصصي داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمايلات دختر و پسر در مورد سطح تحصيل ، در مشاوره همسر گزيني بايد مورد توجه قرار گيرد. ولي به هر حال پايين‌تر بودن سطح تحصيلات دختر در مقابل پسر غالباً مشكل اساسي ايجاد نمي نمايد.

 

2-     دختر داراي تحصيلات عالي و پسر داراي سواد اندك و يا تحصيلات در حدود متوسطه است. در اين حالت ممكن است در زمان ازدواج به علت نكات مثبتي كه در پسر وجود دارد ، پيوند زناشويي انجام گيرد؛ ولي اين تفاوت احتمال دارد به تدريج به علل اشتغال اجتماعي زن و احساس برتري نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگي شيرين زناشويي مبدل به كشمكش رواني و اخلاقي گردد. بنابراين مشاور بايد عواقب بعدي اين حالت را به پسر و دختر گوشزد كند و آنان را متوجه سازد كه اختلاف سطح تحصيل بالاخره ممكن است زمينه اي براي اختلاف باشد و آنان بايد در انتخاب همسر به اين نكته توجه نمايند.

 

3-     حالت ديگر آن است كه زن يا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصيل ايجاد شده باشد و اين امر موجب از هم گسيختن و يا به هم خوردن محيط گرم خانواده گردد. در اين موارد مشاور بايد شوهر را به زندگي پس از ازدواج مجدد و وضعيت زن اول و احياناً فرزندان قبلي او توجه دهد و با مقايسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابساماني هاي  حالت دوم متوجه سازد. وانگهي زن را در جهت تطبيق دادن خود با شرايط زندگي جديد شوهر ترغيب نمايد و بالاخره زوجين را در جهت اين واقعيت كه از هم گسيختگي زندگي آنان شرايط بهتري را ايجاد نمي نمايد؛ آگاهي دهد.

 

4-     حالت ديگر موردي است كه زن پس از ازدواج تحصيلات عالي مي نمايد و به فكر جدايي و طلاق مي افتد. در اين حالت نيز مشاور بايد با تشكيل جلسات مشاوره اي با زن و شوهر، به ويژه زن را متوجه زندگي بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصيه نمايد.

 

5-     دختراني هستند با تحصيلات عالي كه به علل مختلف با مردي كم سواد يا بي سواد ازدواج مي كنند.  در مورد اين گونه دختران و بالعكس پسراني با اين حالت ، مشاور بايد در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بينش دهد كه هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروي است و نه افكار غير واقعي در جهت جلب رضايت والدين و يا حفظ موقعيت آنان. در اين صورت مسلماً اين گونه دختران و پسران تن به چنين ازدواج هايي نخواهند داد و در نتيجه با ناراحتي هاي بعد از ازدواج و يا با طلاق و از هم گسيختگي خانواده مواجه نخواهند شد.

 

البته اين‌ها تنها نكاتي جهت پيشگيري از بروز مشكل است. سطح تحصيلات تنها يكي از هزاران عامل مهم و حياتي در مقوله ازدواج مي‌باشد.

 

يا حق

 

 

ali alex|| ٩:۳۳ ‎ق.ظ

دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

شخصيت شناسی۲

شخصيت جدي

جدي ها، اشخاصي خشك و جدي هستند و براي ابراز احساسات جايي باقي نمي‌گذارند. آنها از توانمندي هاي خود مطلع هستند، اما در ضمن محدوديت هاي خود را نيز مي‌شناسند. آنها گرفتار خود بزرگ بيني نمي‌شوند و خود را مسئول اعمال خويش مي‌دانند. اين شخصيت ها، متفكر، تحليل گر و ارزياب هستند و قبل از هر اقدامي‌آن را در ذهن خود مي‌پرورانند و سبك - سنگين مي‌كنند. جدي‌ها ديگران را دائماً ارزيابي مي‌كنند. آنها در ارزيابي ديگران به اندازه ارزيابي خود اهميت قائل مي‌شوند. آنها مسائل را پيش بيني مي‌كنند و وقتي اتفاقات ناخوشايند رخ مي‌دهد براي روبرو شدن با آنها آمادگي لازم را دارند. جدي‌ها ادب را رعايت مي‌كنند و اگر احساس كنند نسبت به ديگران بي ادبي كرده اند يا كاري را از روي بي فكري انجام داده اند بسيار ناراحت مي‌شوند.

همسر مناسب شخصيت جدي

جدي ها، طالب همسراني هستند كه به شدت پذيرا باشند و آنها را آن طور كه هستند قبول كنند. مناسب ترين همسر براي جدي‌ها " مهر طلب "‌ها هستند. جدي با جدي نيز مي‌تواند كنار بيايد زيرا هر دو از دنيا، درك و برداشت مشابهي دارند؛ اما احتمالاً بهتر است " جدي‌ها " كساني را به همسري برگزينند كه در زمينه هاي اجتماعي قوي تر باشند. " ماجراجوها " " متلون‌ها " و "نمايشي ها" شخصيت هاي مناسبي براي همسري جدي‌ها نيستند.

شخصيت با خصيصه هاي فردي

زنان و مردان با ويژگي " خصيصه هاي فردي"، به هيچ شخص ديگري شباهت ندارند. شش ويژگي و رفتار زير از جمله خصوصيات بارز سبك " خصيصه هاي فردي" است.

1-     زندگي دروني: افراد با اين ويژگي تحت تأثير باورها و احساسات خود هستند خواه ديگران اين ارزش هاي آنها را قبول داشته يا نداشته باشد.

2-     دنياي خود: آنها افرادي مستقل هستند و به روابط نزديك و صميمانه معدودي احتياج دارند.

3-     اين دسته افراد طرز زندگي جالب، غير معمولي، و اغلب عجيب و غريب دارند.

4-     آنها به چيزهاي مرموز، پوشيده، فراحسي ( منظور پاسخ به محرك هاي بيروني بدون هيچ گونه تماس حسي شناخته شده است كه شكل هاي مختلفي دارد مانند غيبگويي، پيشگويي و ... ) و فوق طبيعي علاقه مندند.

5-     آنها به انديشه هاي مجرد بها مي‌دهند.

6-     علي رغم آنكه اين سبك شخصيتي تحت تأثير درون خويشتن است و به دل و ذهن خود توجه دارد، نسبت به ديگران و واكنش هاي آنها در برابر خود حساس است.

همسر مناسب شخصيت با  خصوصيات فردي

اين تيپ شخصيتي معمولاً خود را با نيازهاي ديگران تطبيق نمي‌دهد و به همين دليل نمي‌تواند با شخصيت هاي ماجراجو و جدي و پرشور كنار بيايد. " خصيصه هاي فردي "، طالب همسري است كه او را به همان شكلي كه هست بپذيرد. معمولاً شخصيت فارغ البال مي‌تواند با اين دسته از مردم كنار بيايد، اگر زن و مرد با شخصيت خصيصه هاي فردي با هم ازدواج كنند ممكن است بتوانند دنياي كوچكي از آن خود بسازند كه در آن دنياي حقيقي متعارف، فرصتي براي خودنمايي نداشته باشند.

براي كنار آمدن با شخصيت خصيصه هاي فردي، به او كمك كنيد تا به روحيه اش بيشتر برسد. بعضي از اين اشخاص فرصت و توانايي پرداختن به علايق و خواسته هاي خود را ندارند و در نتيجه ناخشنود مي‌شوند و خود را ناموفق احساس مي‌كنند، بي جهت به او فشار نياوريد تا خود را با شرايط دنياي حقيقي شما سازگار كند. براي هم رنگ شدن با دنياي حقيقي او نيز خودتان را تحت فشار قرار ندهيد . به جاي آنكه فقط به اين مطلب فكر كنيد كه دنياي شما متفاوت است، بهتراست با يكديگر درباره اين تفاوت‌ها بحث كنيد. براي كنار آمدن با هم آماده باشيد و گاه راههاي جداگانه خود را بيپماييد. بسياري از شخصيت هاي " خصيصه فردي" فراموش كارند. آنها به قدري در دنياي درون خود غرق مي‌شوند كه بايد زمان پرداخت اجاره خانه، خريد مايحتاج زندگي، خريد لباس براي بچه‌ها و يا خاموش كردن چراغها را به هنگام خواب به آنها متذكر شد.

محققان و روان شناسان، به گونه ديگري نيز از شخصيت تقسيم بندي هايي به عمل آورده اند و آنها را به سه دسته كلي تقسيم نموده اند. دسته اول شخصيت هاي پارانوئيد، اسكيزوئيد و اسكيزوتايپي را در بر مي‌گيرد. افراد اين گروه اغلب غير عادي به نظر مي‌رسند. دسته دوم، " شخصيت هاي ضد اجتماعي " مرزي، نمايشي و خود شيفته را شامل مي‌شود و دسته سوم، " شخصيت اجتنابي و وابسته وسواسي را تشكيل مي‌دهد. براساس راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني "، (DSM- IV) اختلالات شخصيتي نيز دقيقاً به صورت فوق تقسيم بندي شده است، كه در زير اشاره اي كاملاً  كوتاه و گذرا به هر يك داريم.

شخصيت پارانوئيد يا سوء ظني ( Paranoid Personality)

افرادي كه چنين شخصيت هايي دارند، بسيار مغرورند، همچنين حسود و كمي‌ستيزه جو هستند، فوراً درگيري پيدا كرده، به سرعت دعوا مي‌كنند. بسيار بدبين اند. به ويژه نسبت به همسران خودشان. اين گروه، يك الگوي عدم اعتماد و سوء ظن نسبت به همه دارند و انگيزه هاي ديگران را بدخواهانه تفسير مي‌كنند. افراد مبتلا به اين اختلال تصور مي‌كنند كه سايرين مي‌خواهند آنها را استثمار كنند، فريب دهند يا به آنها آسيب برسانند. پيوسته كينه به دل مي‌گيرند. يعني اشتباهها، خطاها و لغزش هاي ديگران را نمي‌بخشند.

شخصيت اسكيزوئيد ( Schizoid)

كسي كه چنين شخصيتي دارد، بسيار منزوي است. براي ديگران كاملاً بي آزار است و در گوشه اي كتاب مي‌خواند، پيانو مي‌زند، و يا نقاشي مي‌كند. اما حتي يك دوست هم ندارد، به رقابت علاقه نشان نمي‌دهد، به شدت خجالتي است. در حالت بيمار گونه اش سردي هيجاني، كناره گيري و بي تفاوتي نشان مي‌دهد، تقريباً هميشه فعاليت هاي انفرادي را ترجيح مي‌دهد، در روابط او كناره گيري از اجتماع مشاهده مي‌شود. از فعاليت هاي معدودي لذت مي‌برد.

شخصيت اسكيزوتايپي ( Schizotypal)

در اينها نيز انزواطلبي زياد ديده مي‌شود. اسكيزو تايپ‌ها روابط نزديك و صميمانه را نمي‌پسندند، داراي عقايد عجيب و غريب هستند، مثلاً اعتقاد به خرافات، اعتقاد به روشن بيني، انديشه خواني و اشتغال هاي ذهني عجيب و غريب در آنها متداول است، عاطفه نامناسب يا محدود دارند.(DSMIV)

شخصيت ضد اجتماعي ( Antisocial)

چنين افرادي ضد قانونند. قانون خانه، مدرسه يا جامعه را زير پا مي‌گذارند، همه جا قانون شكني مي‌كنند، مثلاً عبور از چراغ قرمز علامت بدي است كه نشان دهنده شخصيت ضد اجتماعي فرد است. اين افراد به دزدي، تجاوز به حقوق ديگران، دروغگويي و هر گونه رفتارهاي ضد اجتماعي دست مي‌زنند و از هيچ تنبيهي عبرت نمي‌گيرند.

افرادي كه مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي هستند نمي‌توانند خود را با هنجارهاي اجتماعي سازش دهند. پرخاشگرند، نسبت به امنيت خود و يا ديگران كاملاً بي پروا عمل مي‌كنند. زماني كه حقوق اجتماعي را پايمال مي‌كنند و به اذيت و آزار ديگران مي‌پردازند هيچگونه احساس پشيماني ندارند. مسئوليت ناپذيرند، به فريبكاري و دروغ متوسل مي‌شوند.

شخصيت نمايشي يا هستيريك ( Histrionic)

مردمي‌كه داراي اين گونه شخصيت هستند، رفتارهاي بچگانه در آنها زياد ديده مي‌شود. حساس، حسود و زود رنج اند. زنان نمايشي يا هستيريك، پوشش عجيب و غريب دارند؛ غالباً لباس هاي كم مي‌پوشند؛ آرايش تند و تيزي دارند و رفتارشان زننده است،. از جمله صفات اين گونه شخصيت‌ها اين است كه هيچگاه بزرگ نمي‌شوند و با وجود چهل، پنجاه سال سن هنوز رفتار بچگانه دارند؛ سگ و گربه نگه مي‌دارند در سنين بالا عروسك دارند. اگر اين افراد خانم هستند هيچ كاري در خانه انجام نمي‌دهند. ميهمان دعوت نمي‌كنند يعني اينها را بايد به عنوان يك همسر در ويترين گذاشت.

از جمله علائم اختلال شخصيت هستيريك ( نمايشي ) عبارت اند از:

1)     در موقعيت هايي كه مركز توجه نيست به او خوش نمي‌گذرد و ناراحت است.

2)     در تعامل با ديگران رفتار نامناسب نشان مي‌دهد.

3)     بيان هيجان‌ها در وي سطحي و به سرعت متغير است.

4)     همواره از ظاهر جسماني خود براي جلب توجه ديگران استفاده مي‌كند.

5)     سبك گفتاري فرد به شدت تأثير گذار و فاقد جزئيات است.

6)     تلقين پذير است و روابط را صميمانه تر از آنچه واقعاً هست، تلقي مي‌كند.

 

شخصيت خود شيفته (Narcissistic)

كساني كه داراي اين شخصيت اند مردماني بسيار خودخواه هستند و توجه خاصي به خود دارند. بر پيشرفت استعداد هاي خود اغراق مي‌كنند. و نسبت به ديگران بسيار حسود هستند. براي خود ارج و اعتبار فراواني قائل اند. خود را بهترين فرد مي‌دانند و اجازه  ابراز وجود به كسي نمي‌دهند و بالاترين حد ناسازگاري را با محيط دارند. كساني كه به اختلال شخصيت خودشيفتگي دچارند نياز به تحسين و تمجيد دارند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته معتقدند كه برتر، استثنايي يا بي همتا هستند و از ديگران نيز انتظار دارند با آنها به همين صورت برخورد كنند، عزت نفس آنها تقريباً به طور ثابتي شكننده است. با خيالپردازي هاي مربوط به موفقيت نامحدود، قدرت، زيركي، زيبايي و با عشق ايده ال اشتغال ذهني دارند. خودشيفته‌ها فاقد درك همدلانه هستند و نمي‌توانند بفهمند كه ديگران چه احساسي دارند كنار آمدن با يك شخصيت خودشيفته بسيار دشوار است . اينها معمولاً دوستانشان را از دست مي‌دهند . آنها بسيار مغرورند، هيچگاه در صف نمي‌ايستند و رعايت نوبت نمي‌كنند و از ديگران توقعات بسيار نا به جا و خود خواهانه دارند.

شخصيت اجتنابي ( Avoidant)

گروهي كه داراي اين شخصيت اند، بسيار محافظه كارند، با هيچ موقعيتي مقابله نمي‌كنند، سعي مي‌كنند از هر موضوع مشكوكي فاصله بگيرند، ترسو هستند، از رويارويي با مردم و يا  از يك استرس فرار مي‌كنند. در زندگي خود حاضر به هيچ ريسكي نيستند، يك زندگي ثابت و محتاطانه و دور از هر مخاطره را انتخاب مي‌كنند. شخص مبتلا به اختلال شخصيتي اجتنابي، در شرايط دشواري به سر مي‌برد. از يك سو خواهان مراوده با ديگران است و از سوي ديگر نمي‌تواند به راحتي با آنها ارتباط برقرار كند.

"DSM-IV (جدول تشخيصي آماري بيماري هاي رواني) "، شخصيت اجتنابي را با خصوصيات زير توصيف مي‌كند:

1)     از فعاليت هاي شغلي كه مستلزم ارتباط ميان فردي است، به علت ترس از انتقاد، عدم تأييد يا طرد، اجتناب مي‌كند.

2)     مايل نيست با ديگران در ارتباط باشد، مگر مطمئن شود كه مورد محبت قرار مي‌گيرد.

3)     در روابط صميمانه به علت ترس از شرمساري يا مسخره شدن محدوديت نشان مي‌دهد.

4)     به علت احساس بي كفايتي، در موقعيت هاي بين فردي جديد، كمرو است.

5)     از لحاظ اجتماعي خود را نالايق، و از لحاظ شخصي خود را فاقد جاذبه مي‌پندارد.

6)     به طور غيرعادي نسبت به خطر كردن هاي شخصي و يا درگير شدن در فعاليت هاي جديد بي ميل است، زيرا ممكن است موجب دستپاچگي هم شود.

7)     نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن يا طرد شدن در موقعيت هاي اجتماعي، اشتغال ذهني دارد.

از آنجايي كه " اجتنابي ها"، خود را از ديگران كنار مي‌كشند اگر در زمره افراد خانواده و بستگان نزديك آنها نباشيد، بعيد است بتوانيد با آنها كنار بياييد، راه كنار آمدن با آنها به رسميت شناختن حقيقت اضطراب و حساسيت شخص " اجتنابي" نسبت به انتقاد است.

شخصيت وابسته Dependent Personality))

اين اشخاص خود را ضعيف، تهي و حقير مي‌پندارند و اعتماد به نفسشان بسيار پايين است. خود را صاحب رأي نمي‌دانند. براي كسب محبت و حمايت ديگران به اقدام هاي افراطي دست مي‌زنند. اين گونه افراد چون از قطع حمايت يا تأييد مي‌ترسند، اغلب در ابراز مخالفت با ساير افراد، به ويژه كساني كه به آنها وابسته هستند، مشكل دارند.DSMIV ملاك هاي تشخيصي شخصيت وابسته را اينگونه توصيف مي‌كند

1-     نياز فراگير و مفرط به حمايت شدن كه به رفتار سلطه پذيري، وابستگي و ترس از جدايي منجر مي‌شود.

2-     بدون راهنمايي و اطمينان بخشي مفرط ديگران در تصميم گيري هاي روزمره دچار مشكل مي‌شود.

3-     نياز دارد كه ديگران مسئوليت  بيشتري در زمينه هاي مهم زندگي او بپذيرند.

4-     براي كسب محبت و حمايت ديگران افراط مي‌كند، تا جايي كه داوطلبِ انجام كارهايي مي‌شود كه ناخوشايند هستند.

5-     در مواقع تنهايي به دليل ترس زياد از ناتواني براي مراقبت از خود احساس ناراحتي يا درماندگي مي‌كند.

6-      در زماني كه يك رابطه صميمانه قطع مي‌شود مُصرانه براي ايجاد رابطه ديگران به عنوان منبع مراقبت و حمايت به جستجو مي‌پردازد.

براي كنار آمدن با وابسته ها، به جاي تصميم گيري براي آنها، به آنها كمك كنيد تا براي خود تصميم بگيرند. صميمانه از آنها بخواهيد كه براي راضي كردن ديگران، صداقت بيش از اندازه به خرج ندهند . به خاطر داشته باشيد كه بهره برداري نكردن از اشخاص منفعل دشوار است و آنها را تشويق كنيد كه به روان درمانگر مراجعه كنند.

شخصيت وسواسي ( Obsessive)

اين اشخاص بسيار دقيق و مرتب و خوش قول و در عين حال بداخلاق اند. زندگي با چنين مردمي‌بسيار سخت است. شما هزار لطيفه مي‌گوييد آنها نمي‌خندند. هيچ تلاشي را در راستاي زيبا سازي زندگي نمي‌پسندند. زندگي را در يك قالب خشك رياضي مي‌بينند و هر كاري را در ساعت خاصي انجام مي‌دهند. كارهايشان را رأس ساعت خاصي شروع مي‌كنند و در ساعت خاصي هم پايان مي‌دهند. اينها معمولاً موفق اند. دائماً كارهايشان را بررسي مي‌كنند احتياط بيش از حد دارند. در مقابل اين گروه شخصيتي، مردم بي قيد قرار دارند.

در " DSMIV ( جدول تشخيصي آماري بيماري رواني ) " ويژگي هاي زير را براي شخصيت وسواسي توصيف كرده اند.

1)     اشتغال ذهني نسبت به جزئيات، قواعد، فهرست ها، نظم ها، سازماندهي يا برنامه‌ها تا اندازه اي كه هدف اصلي فعاليت گم مي‌شود.

2)     كمال گرايي آنها مانع از تكميل كارهايشان مي‌شود.

3)     شيفتگي شديد به كار و توليد تا اندازه اي كه فعاليت هاي تفريحي و دوستي‌ها ناديده گرفته مي‌شوند.

4)     وظيفه شناسي افراطي، دقت زياد و انعطاف ناپذيري در مورد مسائل اخلاقي و ارزشي كه با هويت فرهنگي يا مذهبي تبيين نمي‌شود.

5)     ناتواني در دور انداختن اشياء كهنه و حتي بي ارزش.

6)     اكراه در واگذاري تكاليف به ديگران  يا همكاري با ديگران مگر اين كه ديگران روش وي را در انجام كارها به طور كامل قبول كنند.

7)     ناخن خشكي نسبت به خود و ديگران.

8)     انعطاف ناپذيري و سرسختي.

براي كنار آمدن با اختلال شخصيت وسواسي جدي ( Obsessive-Compulsive) بايد تلاش كنيد و آنها را به روان درمانگرها ارجاع دهيد. اما فراموش نكنيد كه او در باورها و ديدگاهاي خود مقاوم است و تغيير كردن براي وي حكم يك فاجعه را دارد. با رعايت آنچه در DSMIV آمده است " حتي وقتي شخصي مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي جبري احساس مي‌كند كه ممكن است، مصالحه به سود او تمام شود، ممكن است لجوجانه از تن دادن به اين كار خودداري كند و آن را خلاف اصول بداند".

ويژگي هاي خلقي شخصيت افسرده

افسردگي يكي از اختلالات خلقي است كه در بعضي از افراد با ويژگي هاي زير نمايانگر مي‌شود.

شخص افسرده معمولاً گريان به نظر مي‌رسد، علائقش نسبت به تمام فعاليت‌ها رو به كاهش مي‌رود. احساس پوچي، بي ارزشي و گناه مي‌كند، انرژي اش را از دست مي‌دهد و هميشه احساس خستگي دارد. معمولاً وزنش به طور قابل ملاحظه اي كاهش مي‌يابد، خوابش مختل مي‌گردد و دچار بي خوابي يا پرخوابي همه روزه مي‌شود. اگر افسردگي شديد باشد افكار خودكشي نيز دارد. افسرده‌ها نسبت به همه چيز بدبين هستند. نگرش منفي دارند. داراي كندي رواني حركتي اند، شعرها و سرودهايشان غم انگيز و مملو از سوز و آه  و فغان است. دائماً خود را سرزنش مي‌كنند و از زندگي شان راضي نيستند. زندگي با افراد افسرده بسيار سخت و پرتنش است.

ويژگي هاي افراد خود شكوفا ( Self- actualized)

افراد خود شكوفا پديده هاي تازه غير مجرد و حقيقي را از پديده هاي عمومي، مجرد و عنوان بندي شده تميز مي‌دهند، علت ظاهراً اين است كه آنها بيشتر در دنياي واقعي و در طبيعت زندگي مي‌كنند تا در انبوهي از مفاهيم، افكار انتزاعي، انتظارها، باورها و كليشه هايي كه اكثر مردم آنها را با دنياي واقعي اشتباه مي‌گيرند؛ بنابراين آنها آمادگي بيشتري براي درك واقعيت دارند.

يكي از بهترين و سالمترين انواع مختلف تيپ هاي شخصيتي، افرادِ خود شكوفا هستند، لذا در زير به طور مشروح به معرفي اين تيپ شخصيتي مي‌پردازيم.

پذيرش ( خود، ديگران، طبيعت)

براي افراد سالم امكان پذير است كه خود و فطرتشان را بدون آزردگي يا شكوه و شكايت و حتي بدون تفكر زياد درباره موضوع بپذيرند. آنها مي‌توانند كاستي ها، و گناهان، صفت‌ها و شرارت هاي فطرت آدمي‌را بپذيرند، كسي از خيس بودن آب و سبزي درختان شكايت نمي‌كند. همانگونه كه كودك با چشم هاي باز، عاري از هرگونه انتقاد، بي توقع و معصوم به جهان مي‌نگرد،  يك فرد خود شكوفا نيز گرايش دارد كه به همان ترتيب به طبيعت بشري خود و ديگران بنگرد.آنها همه حالات خود را مي‌پذيرند.در اين افراد حالت دفاعي، ظاهر سازي، نقش بازي كردن يا ... وجود ندارد آنها نسبت به اعمال تصنعي ديگران، ريا و تزوير، نفاق و گستاخي بي رغبت هستند.

آنچه افراد سالم از آن مي‌رنجند عبارت اند از :

1)     معايب قابل بهبود مانند كاهلي، بي فكري، بدخلقي، رنجاندن ديگران

2)     تعصب، رشك و حسد

3)     عادت ها، كه هر چند نسبتاً مستقل از ساختار منشي هستند در عين حال مي‌توانند قوي باشند.

4)     كاستي هاي نوع بشر.

خودانگيختگي، سادگي، طبيعي بودن

همه افراد خود شكوفا را مي‌توان در رفتار و در زندگي دروني و افكار، خودانگيخته توصيف كرد. سادگي و حفظ حالات طبيعي ويژگي رفتار آنهاست.

مسئله مداري

افراد خود شكوفا، عميقاً به مسائل خارج از خودشان توجه دارند. در اصطلاح جاري، آنها بيشتر مسئله مدار هستند تا خود مدار. آنها عموماً براي خودشان مشكل به شمار نمي‌آيند و در كل توجه زيادي به خودشان ندارند. اين افراد معمولاً داراي رسالتي در زندگي هستند و وظيفه اي براي انجام دادن دارند و اين الزاماً كاري نيست كه آنها براي خودشان ترجيح دهند يا انتخاب كنند، بلكه كاري است كه معمولاً نسبت به آن احساس مسئوليت مي‌كنند. مسائل را از افق مي‌نگرند و آنقدر به درختان نزديك نمي‌شوند كه ديگر جنگل را نبينند.

خود مختاري، استقلال فرهنگ و محيط، اراده

يكي از ويژگي هاي افراد خود شكوفا استقلال نسبي آنان از محيط طبيعي و اجتماعي است. اين عدم وابستگي به محيط به معناي استواري نسبي در برابر فشارها، ضربه ها، محروميت‌ها و ناكامي‌ها و نظاير آن است. اين افراد مي‌توانند در كوران اوضاعي كه شايد افرادي را حتي  به خودكشي مي‌كشاند آرامش نسبي خود را حفظ كنند. آنها براي پيشرفت خودشان و رشد مداوم به توانايي هاي بالقوه و منابع پنهاني خودشان متكي هستند. افراد داراي كمبود انگيزش بايد افراد ديگري را در كنار خود داشته باشند چون اكثر رضامندي هاي نياز اساسي آنها ( محبت، ايمني، احترام، حيثيت و تعلق) مي‌تواند تنها از طريق ساير انسانها حاصل آيد. اما افراد خود شكوفا به حد كافي قوي شده اند كه بي نياز از تأييد ساير افراد يا حتي محبت آنها باشند. ( برعكس افراد مهر طلب)

استمرار تقدير و تحسين

افراد خود شكوفا اين توانايي شگفت آور را دارند كه بارها و بارها به گونه اي تازه، در كمال صداقت، خوبي هاي اساسي زندگي را با احترام، لذت، شگفتي و حتي با  شعف تحسين كنند. هر چند كه اين تجربيات در نظر ديگران مي‌تواند بي رنگ شده باشد اين همان چيزي است كه " ويلسون "، آن را تازگي نام نهاده است. لذا براي چنين فردي هر غروب آفتابي مي‌تواند به زيبايي اولين غروب باشد و هر گلي بعد از يك ميليون گل، دوست داشتني باشد و هزارمين نوزاد به اندازه اولين نوزادي كه ديده است برايش مخلوقي خارق العاده به شمار  رود. او سي سال پس از ازدواج هنوز از بخت خودش راضي است، و زيبايي همسرش هنگامي‌كه شصت ساله است مايه حيرت او مي‌شود. براي چنين افرادي حتي امورلحظه به لحظه روزانه و عادي زندگي مي‌تواند شور انگيز و مهيج  باشد. از طبيعت، از كودك از موسيقي، از معماري، از هر چيز لذت مي‌برد. مزلو مي‌گويد پس از مطالعه در مورد گلايه هاي پست، گلايه هاي عالي و گلايه هاي ماورايي همگي نشانگر اين هستند كه اگر مي‌توانستيم مواهبمان را چنان به شمار آوريم كه افراد خود شكوفا مي‌توانند و اگر مي‌توانستيم احساس خرسندي مداوم داشته باشيم، اين مواهب را در خود حفظ كنيم و قدر اين احساس را بدانيم، آنگاه زندگي مي‌توانست پيشرفت بسيار وسيعي داشته باشد.

حس همدردي:

اين واژه از " آدلر" است. آنها عليرغم خشم، ناشكيبايي  و يا بيزاري اتفاقي، داراي احساس همساني، همدردي و عطوفت عميقي  نسبت به انسانها مي‌باشند، به همين دليل تمايل واقعي براي كمك به نژاد بشر را دارند چنانچه گويي همگي اعضاي يك خانواده هستند ؛ مانند احساس فرد نسبت به برادرانش، كه حتي اگر گاهي پليد هم باشند به طور كلي توأم با عطوفت خواهد بود. با اين وجود آنها را آسانتر از غريبه‌ها مي‌توان عفو كرد. اگر ديدگاه انسان به حد كافي كلي نباشد، و بستر ذهن به حد كافي گسترده نباشد آنگاه انسان نمي‌تواند اين احساس همساني با نوع بشر را در يابد.

روابط بين فردي

افراد خود شكوفا، داراي روابط بين فردي عميق تري از ديگر بزرگسالان مي‌باشند. آنها قادر به همجوشي بيشتر، عشق وسيع تر و همساني كاملترند، و قادرند بيش از آنچه كه ساير مردم تصورش را مي‌كنند مرزهاي شخصي را از ميان بردارند، به هر حال ويژگي هاي معين و خاصي از اين روابط در بين آنها وجود دارد. اعضاي ديگر اين روابط نيز احتمالاً از افراد عادي سالم تر و به خودشكوفايي نزديكتر هستند. يكي از پيامدهاي اين پديده و نيز پديده هاي خاص ديگر اين است كه افراد خودشكوفا روابط بسيار عميق را با افراد معدودي دارا مي‌باشند. حلقه دوستان آنها تقريباً كوچك است، تعداد كساني را كه آنها عميقاً دوست مي‌دارند، اندكند. دليل آن هم اين است كه نزديك بودن زياد به يك نفر و درك عميق نيازمند زمان است و به قول يكي از آنها من وقت آن را ندارم كه دوستان زيادي داشته باشم". ارادت داشتن موضوع لحظه اي نيست. اين افراد تمايل دارند نسبت به همه كس مهربان باشند يا لااقل بردبار. علاقه بسيار به كودكان دارند. غمخوار نوع بشرند ( يكي از سؤالاتي كه در بهداشت رواني مي‌شود اين است كه شما چقدر مردم را دوست داريد و مردم چقدر شما را دوست دارند) در عين حال از كساني كه سزاواريش را دارند خصوصاً از ريا كاران و متظاهران با خشونت سخن مي‌گويند شايد به اين دليل كه 1) مستحق هستند 2) اين رفتار به صلاح فردي است كه مورد حمله قرار مي‌گيرد.

ساختار مـَنشي مردم گرا

براي همه احترام قائلند. آنها اين توانايي را دارند كه از هر كسي كه چيزي براي ياد دادن به آنها دارد بدون توجه به هر ويژگي ديگري كه اين شخص ممكن است داشته باشد، بتواند چيزي فرا گيرند و در اين ارتباط مدعي هيچ گونه حرمت ظاهري يا منزلت يا اعتبار سني و شغلي نيستند. همه آنها كاملاً آگاهند كه در مقايسه با آنچه كه مي‌توان داشت و آنچه كه ديگران مي‌دانند، اندك مي‌دانند و به همين دليل آمادگي دارند كه بتوانند از همه كس چيز بياموزند.

تشخيص بين وسيله و هدف

افراد خود شكوفا، قوياً پايبند اخلاقند. داراي استانداردهاي اخلاقي معيني هستند. چنان رفتار مي‌كنند كه گويي وسايل و اهداف براي آنها موضوعي قابل تميز است. به طور كلي توجه آنها بيشتر به اهداف متمركز است تا به وسايل، و وسايل به طور قطع كاملاً تابع اين اهداف هستند. كار را به خاطر نفس عمل انجام مي‌دهند.

شوخ طبعي

آنها معمولاً شوخ طبعند، شوخ طبعي آنها از نوع معمولي نيست، آنچه در نظر افراد عادي مضحك است در نظر آنها مضحك نيست. از اين رو مزاح خصمانه ( با رنجاندن ديگران مردم را به خنده وا داشتن) مزاح برتري طلبانه ( به حقارت كس ديگر خنديدن) يا مزاح خارج از نزاكت  آنها را نمي‌خنداند. اختصاصاً آنچه را كه آنها مزاح مي‌دانند پيوستگي نزديكتري با فلسفه دارد تا با هر چيز ديگر. مي‌توان گفت نسبت به بقيه كمتر بذله گويند.

خلاقيت

اين ويژگي كلي در همه آنها وجود دارد و هيچ استثنايي در آن نيست. هريك از آنها به طريقي نوع خاصي از خلاقيت يا قوه ابتكار را كه ويژگي معيني دارد، از خود نشان مي‌دهند. در بعضي از آنها خلاقيت به صورت معمولي يعني تأليف كتاب، ساختن آهنگ يا توليد اشياي هنري ظاهر نمي‌شود، بلكه تا حدودي مي‌تواند بسيار متواضعانه تر باشد، چنان است كه گويي اين نوع خاص از خلاقيت كه تجلي شخصيت سالم است به دنياي خارج فرافكنده مي‌شود يا در هر نوع فعاليتي كه فرد به آن مشغول است، تأثير مي‌گذارد. بنابراين، كفاش و نجار  خلاق هم مي‌تواند وجود داشته باشد.

مقاومت در برابر فرهنگ پذيري

افراد خود شكوفا افرادي كاملاً سازش يافته نيستند، آنها به طرق مختلف با فرهنگ كنار مي‌آيند، اما در مورد همه آنان مي‌توان به يك مفهوم عميق و معني دار گفت كه در برابر فرهنگ پذيري مقاومت مي‌كنند و از فرهنگي كه در آن غوطه ور شده اند نوعي جدايي  دروني احساس مي‌كنند. در مجموع رابطه افراد سالم با فرهنگ خود كه از سلامت كمتري برخوردار است، رابطه پيچيده اي است كه از آن مي‌توان لااقل اجزاي زير را استنتاج كرد:

1)     در فرهنگ ما همه اين افراد در مورد انتخاب لباس، زبان، غذا و شيوه انجام كارها به نحو مطلوبي قرار دادهاي ظاهري را رعايت مي‌كنند و در عين حال افرادي سنتي نيستند و به يقين پيرو مد و شيك پوشي نمي‌باشند.

2)     به سختي مي‌توان اين افراد را به مفهوم گرايش هاي نوجواني، تند مزاج، افرادي آشوبگر ناميد. آنها از خود هيچ گونه بي تابي فعالانه يا نارضايتي لحظه به لحظه مزمن و مداوم نسبت به فرهنگ و يا مشغله ذهني در جهت تغيير سريع آن نشان نمي‌دهند گرچه به اندازه كافي از بي عدالتي به خشم مي‌آيند.

3)     احساس دروني كناره گيري از فرهنگ الزاماً آگاهانه نيست، اما همه آنها اين احساس را از خود نشان مي‌دهند.

كيفيت كناره گيري و نياز به خلوت و تنهايي

آنها مي‌توانند بدون زيان رساندن به خودشان و بدون ناراحتي منزوي باشند، به علاوه آنها خلوت و انزوا را بيشتر از افراد معمولي دوست دارند. اغلب براي آنها امكان پذير است كه دور از صحنه نزاع باشند و از آنچه كه موجب آشفتگي ديگران مي‌شود خود را آسوده و آرام نگهدارند. براي آنها آسان است كه محتاط و كناره گير و نيز آرام و متين باشند؛ بدين ترتيب اين امكان نيز برايشان وجود دارد كه بتوانند بدشانسي هاي شخصي خود را بدون واكنش خشونت آميز، چنانكه افراد عادي نشان مي‌دهند، بپذيرند. به نظر مي‌رسد كه آنها قادرند شأن و مرتبه خود را حتي در شرايط نامطلوب حفظ كنند، شايد اين امر از آنجا ناشي مي‌شود كه آنها بيشتر مايلند به تعبيري كه خودشان از اين وضعيت دارند اعتماد كنند تا به آنچه ساير مردم درباره آن احساس يا فكر مي‌كنند. كناره جويي در افراد عادي با دردسرها و مشكلات خاصي همراه است كه به عنوان سردي، تكبر، نداشتن عاطفه، غير دوستانه بودن و حتي عداوت تعبير مي‌شود.

نتيجه گيري

 يكي از شرايط ازدواج موفق همساني يا نزديكي شخصيت‌ها به يكديگر است. مسلم است كه يك فرد با شخصيت درون گرا، با كسي كه شخصيت برون گرا دارد به زندگي خوشي نمي‌رسد . يكي به گوشه انزوا علاقه دارد كه داستان بنويسد يا بخواند و يا نقاشي كند، ديگري رابطه با مردم را مي‌پسندد، سفره اي گسترده دارد و محيط شلوغ را مي‌پسندد. عقيده ما بر اين است كه درون گرايان نبايد با  برون گرايان ازدواج كنند آمار نشان مي‌دهد كه چنين همسراني به مدت يك تا دو سال روابط خوبي دارند، از يكديگر چيزهايي ياد مي‌گيرند و اين اكتشاف تا مدتي برخوي طبيعي يكي از آن دو سرپوش مي‌گذارد. مثلاً آنكه برون گرا است، كمي‌ساكت مي‌شود، اما زندگي طولاني مدت اين زوج، با سازش همراه نخواهد بود.

برخي مردم معتقدند كه اگر يك نفر غمگين و ساكت، همسري شاد و خندان داشته باشد، خوب است. اما سؤال اين است كه به كدام بها اين ازدواج دوام مي‌آورد، آنكه شاد و خندان است همنشين خود را مي‌طلبد. او پس از زماني كوتاه از يك نفر ساكت خسته مي‌شود و آنكه ساكت است از پُرگويي و شادماني همنشين به آزردگي مي‌رسد. بنابراين در ازدواج بايد به سنخيت شخصيت‌ها باهم انديشيد به طور اعم زوجين بايد در صفات شخصيتي قدري به هم شبيه باشند.

ali alex|| ٤:٤٦ ‎ق.ظ



خانه
آرشيو
پست الكترونيك

لينک‌هاي مرتبط
چهارفصل
ازدواج موفق
روی خط عشق
پسران مریخی و دختران ونوسی
اخلاق زناشويي
پست شروع
سؤالات اساسی برای خواستگاری
دلايل بد براي ازدواج
روش سنتی و روش مدرن انتخاب
پرى دريايى و ماهى قرمز تنگ و ...
ازدواج عاشقانه دانشجويی


پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
persianpixel
persianblog fans

 
   
  پرشين‌بلاگ