«عشق و ازدواج» یا «ازدواج و عشق»؟

سلام

اين دفعه هم مطلبی را که يکی از خوانندگان وبلاگ برام فرستاده اينجا قرار ميدم .  از دوستان ديگه ای هم که تمايل دارند افکارشون و نوشته‌هاشون اينجا قرار بگيره می‌خوام که برام Email کنن. البته قول نميدم که همون موقع بزارم ولی در اولين فرصت اين کار رو خواهم کرد.

  • تا حد ممکن به اصل متن پايبند هستم . پس هيچ دليلی نداره که با مطالب گفته شده موافق يا مخالف باشم.
  • شايد حالت وبلاگ به فرمت کشکولی تبديل شه. برای همين احتمالاْ در زمان قرار دادن مطالب سعی می‌کنم مطالب مرتبط به هم را با هم قرار بدهم.
  • ما را از راهنمايی هاتون محروم نکنين.

اين هم اصل داستان...

 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

«عشق و ازدواج» یا «ازدواج و عشق»؟

                                                   

 

من اعتقادم اینه، عشق هدفیه که رسیدن به اون ارزش  زیادی داره. در واقع من بر این باورم که ، عشق ، هدف نهایی  زندگی انسان­هاست و تمام فلسفه  وجودیِ زندگیشون در اون خلاصه میشه.

یکی از جلوه های  عشق و شاید به تعریفی ، متعالی ترین و زیبا ترین جلوه ی اون در دنیا ، عشق به یه همراه ، هم نفس ، همدل و همسر هست. کسی که بتونی خودت رو در عشق اون غرق و وجودت رو با وجودش یکی کنی. کسی که روحی باشه در قالب تو و کالبدی باشه برای مأوای روح تو. کسی که معنی بخش  همهَ هستی  تو باشه و بودنش برات مثل نفس کشیدن زندگی بخش.

ازدواج ، راه  رسیدن به این هدف عالیه. ازدواج یعنی اون چیزی که دقیقاً بر خلاف  معنای  لغویشه ( یعنی جفت شدن و دو تا شدن) ، بلکه به معنی  یکی شدن و در یکی دیگه ذوب شدنه.

شاید در فرهنگ های  دیگه به خاطر عرف رایج جامعه و قوانین حاکم ، دلبستگی داشتن و عاشق بودن  به یه نفر دیگه ، نیازی به قرار گرفتن در چارچوب  یه قرارداد قانونی به نام ازدواج نداشته باشه ، ولی در عرف و فرهنگ ما ، در نهایت ، برای محکم کردن  پیوند  عاطفی ایجاد شده بین دو نفر ، از این ابزار  قانونی استفاده میشه. منظور اینه که در یک فرهنگ متفاوت با فرهنگ  اخلاق مدار  ما ، دو نفر که به یه احساس عاشقانه مشترک نسبت به هم دست پیدا کردند ، ممکنه تا آخر عمرشون با همدیگه همراه و همسر باشند بدون اینکه هیچ سند  مکتوب وقراردادی غیر از اون عشقی که در دل­های  خودشون حک شده ، برای اونا ایجاد  تعهد کرده باشه.

ولی در فرهنگ ما ، عرف ، سنت و قوانین  جامعه چنین چیزی را پذیرا نیستند. در واقع یه دیدگاه  تاجرمآبانه و کاسب کارانه ، با توجیه  تضمین  سعادت و پایبندی طرفین ، این عشق و احساس  وابستگی و تداوم  اون رو منوط به حصار شدن در چارچوب  یه قرارداد اجتماعی بنام ازدواج می­کنه. در حالیکه فراموش نباید کرد که ؛ محکم ترین سند  ضمانت  این رابطه و تداوم  اون ،همون عشق و پیوند  قلبی و عاطفی ، همون عشق و پیوند  دل و جان و همون عشق و یکی شدن  دو روح  جدا از هم ، هست.

تصور نشه که من با گفتن این حرفا ، دارم ازدواج به شکل قانونی و سنتی رو تخطئه می­کنم ، بلکه برعکس ، میخوام نتیجه گیری کنم که ؛ در چنین شرایطی ( در فرهنگ ما ) دو حالت بیشتر وجود نداره که در هر دو حالت نه تنها ازدواج قانونی چیزی از ارزش عشق کم نمی­کنه ، بلکه بودنش یه امتیازه که در کنار  عشق موجود ، نصیب  دل­های عاشق میشه.

حالت اول اینکه ؛ اگر دونفر قبل از ثبت ازدواج بین  خودشون به یه احساس عاشقانه ی مشترک نسبت به هم دست پیدا کرده باشن ، پس دیگه چه ایرادی داره اگر بیایند و به منظور  اثبات   وجود  این احساس  مشترک برای دیگران ، و همچنین پویا کردن  این عشق در مسیر زندگی در یک جامعه انسانی ، اون رو در چارچوب  قوانین عرفی و حقوقی  اون جامعه به ثبت برسونن.

در واقع ؛ اگر عشق موجود واقعی باشه ، اگر چه بودن یا نبودن  قرارداد  ازدواج نباید خدشه ای به اون وارد کنه ، ولی حداقل مزیت  وجود  این قرارداد اینه که ؛ ازدواج میتونه عاملی باشه برای بهره گیری از حقوق قاونی  هر یک از طرفین  این رابطه ی عاشقانه در تقابل با جامعه. دقت بشه که در "تقابل با جامعه" منظوره نه "تقابل با همدیگه" ، چرا که پیش فرض  این حالت  اول اینه که ، دو طرفه  یه رابطه ی عاشقانه یا عاشق و معشوق ، نسبت به همدیگر چنان شناخت و حسی پیدا کردن و به شکلی در یکدیگر ذوب شدن که ، حقوق  قانونی هر یک از اونا ، حقوق  طرف  مقابل هم هست و طرفین  این عشق هر حقی که برای دیگری قائل بشن ، در واقع انگار برای جزئی از وجود خودشون قائل شدن.

شاید بعضی ها بگن وقتی قراره یه عشق این اندازه عمیق و والا باشه ، باید چشم و دل هر یک از طرفین  این چنین عشقی ، هیچ چیز دیگه ای غیر از معشوق و محبوبش نبینه و حس نکنه و هر چیزی اعم از مردم ، بستگان ، کار ، رفاه ،.... و در واقع جامعه و عرف و سنت و قانون ، همگی باید در معشوق خلاصه بشن و معشوق همه چیز و همه کس باشه. من هم این رو قبول دارم ولی صادقانه اعتراف می­کنم که داشتن چنین عشقی از عهده ی توانایی  ما انسان­های معمولی خارجه و این همون کمال عشق یا همون عشق به معبوده که داشتنش فقط از عهده ی توانایی های اولیاء خاص برمیاد.

حالت دوم اینه که ، کسی قبل از ازدواج به چنین حسی دست پیدا نکرده باشه و بعد از ازدواج به اون حس عاشقانه برسه. خوشبختانه ، امروزه با گسترش  روابط اجتماعی و پیشرفت  علم  ارتباطات ، درک تفکرات  دیگران و شناخت  روحیات و دیدگاه هایِ آنان ، کار چندان مشکلی نیست. به همین دلیل ، قبل از انجام و ثبت قرارداد  ازدواج ، هر کسی میتونه در حد توان و تا نهایت ممکن دنبال کسی بگرده که همه جوره به خودش نزدیک احساسش کنه.

معاشرت و حضور فعال دختران و پسران در تشکیلات و نمادهای زندگی اجتماعی مثل مدرسه ، دانشگاه ، محل کار و.... ، موجب شده هر کسی بتونه با دید بازتری دست به انتخاب بزنه و یار همراه و همدل خودش رو انتخاب بکنه. به عبارت دیگه ، پیوندهای دوستی ایجاد شده و یا نوع اخلاق پسندانه ترش ، نامزدی ، راهکار و ابزاری شده برای انتخاب بهترین همراه و همسر در این شرایط.

حالا اگه در این فاصله و تحت این شرایط ، طرفین به احساس متعالی  عشق دست پیدا کردن ، این همون حالت اول هست و بدنبال اون بقیه ی قضایا که قبلأ گفته شد....

ولی این به این معنی نیست که اگه کسی قبل از ایجاد یک پیوند مشترک و ثبت قانونی اون ، به یک احساس عاشقانه ی عمیق و واقعی نسبت به یارش نرسید ، بعد از ازدواج هم امکان پذیر نیست

من بر این باورم که بعضی از مظاهر اخلاقی ( که اتفاقاً جزئی از خصوصیات  جامعه ی اخلاق گرای  ماست و در فرهنگ­های بیگانه ، به شکل همه گیر مشابه آنچه در جامعه ی ما وجود داره ، کمتر دیده میشه ) مثل ایثار ، گذشت ، فروتنی ، بردباری و .... میتونه بعد از ثبت  قرارداد ازدواج ، امکان  ایجاد  چنین حسی و نیز رسیدن به عشقی کمال یافته و متعالی رو صد چندان بکنه. باید توجه کرد که در این شرایط پیش فرض این هست که طرفین  این قرارداد ، از بین تمامی نزدیکان  همراه ، بهترین همدل و یار  ( ویا بنا به عرف موجود در جامعه ی ما ، نامزد ) رو انتخاب کردن و به تعبیری ، درصد  قابل توجهی از مسیر رسیدن به اون احساس  ذکر شده رو جلو رفته اند. اگر آدم بتونه از میزان  خودپسندی و توقعات  خودش کم بکنه و یاد بگیره که میتونه خودش رو وقف دوستی و مهر و محبت  ایجاد شده بکنه ، قدم­های اولیه ی رسیدن به یک عشق  عمیق  قلبی و یکی شدن و ذوب شدن در معشوق رو برداشته و جالب اینجاست که این رفتار حتی اگه بصورت یکطرفه هم شروع بشه ، در طرف مقابل هم بتدریج همون حس و حال رو بوجود میاره و باعث میشه که او هم در همین مسیر و رو به سمت  همین هدف قدم برداره و مطمئناً این طی  مسیر از سوی  طرفین  این ارتباط اگر چه در ابتدا به موازات  هم شروع میشه ، ولی در نهایت در یه نقطه با هم تلاقی می­کنه که همون جایگاه  واقعی  عشق و همون نقطه ی ذوب شدن و یکی شدن در یار همدل ، همسر و محبوب هست.

 

واقعیت اینه که من خودم از همین مسیر به یک عشق  صمیمی ، عمیق و صادقانه نسبت به محبوبم رسیدم. عشقی که در همه ی مظاهر هستی  من بارز و مشهوده و در لحظه لحظه ی زندگی من جاری. عشقی که من اون رو بعد از ازدواج با دلبندم و با همراهی و همدلی خودش پیدا کردم.

اگر چه من خودم رو در وجود  کسی که همه ی هستی من از اونه ، غرق کردم ، ولی صادقانه اعتراف می­کنم ؛ بی پیرایگی رفتار ، صفای باطن و بذل محبت  بیدریغش به من و نیز صفات پسندیده و فضایل اخلاقیش ، دستمایه ی رسیدن  من به این عشق بوده.

من یه عاشقم و حضور این عشق رو در همه جا و در هر زمان احساس می­کنم و لحظه به لحظه بیشتر در اون غرق میشم

من یه عاشقم و عشقم رو به عنوان  باارزشترین چیز در دنیا ، به عنوان  یه چیز مقدس ، یه تابو و علت همه ی تلاش­ها ، خواسته ها و اندیشه های خودم میدونم.

من یه عاشقم و هر کاری که می­کنم و هر گامی که برمیدارم ، در راه عشقم و برای کمال اون هست و همه چیز من به نام و یاد اون آراسته است.

من یه عاشقم و عشق من ، رؤیای من است......  

 

 

 نويسنده :

 saransary@yahoo.com

يا حق

/ 8 نظر / 10 بازدید
محمود

آخه دلم برات کباب شد ... هنوز هیچی کامنت نداشتی / خوب من اولم . اما نظر من : این عشق موجود خیلی عجیبیه .. می‌دونم که سخته ولی به نظر من اون عشق متعالی عشق حقیقیه که بین تمام هستی و هستی بخش . معبود و عابد و .. بوجود میاد . این عشقی رنگی از اونه. ما وقتی مزه این رو بفهمیم خیلی بهتر میتونیم به دنبال طعم اون هم بریم . همین

حنیف

نوشتار خوب و تقریبا واقع‌بینانه‌ای بود. اما ... به گمان بنده انسان توانایی و قابلیت عشق صادقانه و همزمان به چندین نفر را دارد، اعم از جنس موافق و مخالف. اما ثبت ازدواج - که فرد با چنین کاری می‌خواهد بکوید که فقط با یک نفر است - ایجاد محدودیت برای طرفین است. همچنین به طور قطع می‌توان گفت که مسائل جنسی، مهمترین عامل ثبت ازدواج است. (با عرض پوزش)

setare

خيلی بد گفتيد......!!!!!!

setare

منظورم به حنيف بود ها..

ali

سلام .... حنيف جان خودتی ؟؟؟ ريشات رو زدی؟ يه جورايی جوگير شدی ها؟؟؟ حالا بعداْ ميام می‌نويسم.

علي

سلام .. در جواب حنيف عزيز ..... انسان شايد محبت و علاقه خودش رو بين افراد تقسيم كنه ولي هيچ وقت نمي‌تونه عشق كامل خودش رو بين چند نفر تقسيم كنه. عشق كامل توش نسبيت نيست. مثلاً فرض كن يه آدمي ۵ تا زن داره (مقدس نيست چون بيش از ۴ تا داره) .... اين به هركدوم يه جايي و به يه طريقي ، يه گوشه اي ازعشقش رو ابراز ميكنه .. يه گوشه اي از عشق ميشه عشق ناقص. . . در مورد تعدد زوجات كلّي انتقاد دارم . اگه از اون ميخواي دفاع كني بعداً بيا باهم حرف بزنيم. اگر هم منظورت عشق ورزيدن بي‌قيد و بند كه بگو جواب بدم .. يا حق

setare

می خواستم از saransary@yahoo.com تشکر کنم... به نظر من متن جالبی بود ،مخصوصا اينکه خودشون اين عشق رو درک کردن....

حنیف

نه٬ من تعدد زوجات رو توصيه نمی کنم. عدم ازدواج رو توصيه می‌کنم. اما درخواست می‌کنم که درباره عشق کامل (که درباره‌اش گفتی) صحبت کنی. عشق کامل چيست؟ کيست؟ کجاست؟ برای ابراز اين عشق٬ چرا حتما بايد ازدواج کرد؟ *** در ضمن٬ ريشهايم رو هم نزده‌ام.