آدم هایی که دقیقاً می دونند تو ازدواج دنبال چی می گردن و اونهایی که نمی دونند.

یکی رو می شناختم که از بس بچه مثبت بود، هیچی از جنس مقابل نمی دونست. نه آدم های زیادی رو دیده بود و نه می دونست که از طرف مقابل چه رفتار هایی رو انتظار داره! البته یه چیزایی از تو کتاب ها و حرف استاد هاش شنیده بود که اون هم بیشتر در مورد محدود کردن جنس مقابل بود. چند تا نکته کلیدی براش مهم بود. به عنوان مثال اینکه طرفش حجاب خیلی کاملی داشته باشه ... دیگه اینکه آدم مال دوست و دنبال پولی نباشه، بعدشم اینکه تو زندگی الگوش حضرت زهرا و حضرت علی باشند ... همین!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتی که ارشد قبول شد و گفت حالا وقت زن گرفتن شده ، همون اولین خواستگاری که رفت سره یه ماه بله­برون براش گرفتن!!

دارم به این نتیجه میرسم که تو این وادی هرچی بیشتر بدونی کارت سخت تره!

توقعت بالاتر میره.... طرفت رو با عینک های بیشتری می بینی، ولی اون تو رو ساده می بینه! .. تو ازش می خوای که مثه بقیه نباشه ولی اون نمی فهمه یعنی چی!  ... خوب یارو همیشه همین جوری بوده و عیبی هم نداشته!   حالا تو پیدا شدی میگی بر اساس شناختی که از خودم دارم من دنبال فلان خصوصیت می گردم!!

این بنده خدا که تازه داره به ازدواج فکر می کنه، اصلاً تو این باغ ها نبوده.

مطمئنم توی زندگیشون موفق می شوند. چون تو چارچوب زندگیشون مقایسه جایی نداره . تو اگه چیزی رو بسازی و تلاش خودت رو بکنی(زندگی) چون با کسی مقایسه نمیشی خوب خیلی خوب عمل کرده ای!

 

آدم وقتی متغیر های زیادی تو زندگیش ایجاد نکنه خوب مساله راحت تر حل میشه. یه بچه مثبت زندگیش خیلی کم متغیره.(آگاهی کلاً متغیر زا است. این هم نوعی از آگاهی است) اصلاً اونهایی که به احتیاط در هر کاری عمل می کنند با کم کردن متغیر های تصمیم گیری خیال خودشون رو راحت می کنند... کسی که قبل از ازدواج با جنس مقابل هیچ برخوردی نداشته ، پس هیچکدام از جذابیت های این چنین برخورد هایی رو تجربه نکرده. برای یک چنین آدمی حتی با هم بودن و در کنار هم بودن و حتی با هم حرف زدن هم کلی جذابیت داره.. اما کسی که یه مقدار باز تر بوده .. مثلاً در محیط رسمی کاری با جنس مخالف بودن رو تجربه کرده ، این دیگه توی روابطش بدنبال با هم بودن صرف نیست. یه عشقی باید روابط این ها رو معنی دار کنه.

این دلیلیه که آدم هایی که روابطشون با جنس مقابل یه ذره باز تر میشه دیگه ازدواج به سیستم سنتی رو نمی تونند تحمل کنند. یعنی سنتی سنتی نمی تونند عمل کنند. هر طور شده یه مکانیزمی درست می کنند که طرفشون رو بهتر بشناسند.

  به هر مقداری که این روابط شدت بیشتری بگیره و باز تر بشه تعداد متغیر های بیشتری وارد معادله میشه و کار سخت تر میشه. اون کسی که روابطش به دوستی از جنس بیشتر از همکلاسی رسیده کار مشکل تری داره. چون آدم هایی که باهاشون دوست هست یا بوده رو به مراتب بیشتر از کسی که برای اولین بار یا چندمین بار داره باهاش حرف میزنه ، میشناسه و با اخلاق خوب و بد اونها آشناست در حالی که این آدم جدیده رو فقط چند وقته شناخته . اونم غیر مستقیم و به صورت تصنعی!! حالا این بشر چی کار می کنه؟

خوب در اکثر موارد ریسک نمی کنه و همون دوستی رو که قبلاً باهاش میگفته و می خندیده به عنوان مادر بچه هاش و تربیت کننده آنها انتخاب می کنه ( و تو خود بخوان حدیث...)

 اونکه خط قرمزها رو رد کرده و تعهد خودش رو از بین برده  دیگه خیلی سخت می تونه نسبت به کسی یا چیزی متعهد بمونه . به قول یکی از اونها : اگه دختر سالم گیر آوردی به منم نشون بده (جاهل همه را به کیش خود پندارد!!!) بابا اولاً مریضی از خودته دوماً تو باید یکی مثل خودت رو پیدا کنی تا در حقش ظلم نکرده باشی!  .... اینها معمولاً بعد از 30 سالگی ازدواج می کنند اون هم برای تنها نموندن!

 

من ترجیح میدم با چشم باز با این معادله روبرو بشم . تمام تلاشم رو می کنم تا یه روزی بتونم این مساله سخت رو حل کنم. از طرف دیگه توکّل رو هم فراموش نمی کنم . شاید یه راهکار خلاقانه براش پیدا کنم.(یعنی بهم یاد بدن)

 

 

یا حق

 

 

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
دوست

اگر اين جريان بررسي كردن منجر بشه به اين كه از خير ازدواج كردن بگذري چي؟ ......... شايد ترجيح بدي اينقدر صبر كني تا يكي مثله اون چيزي كه مي خواهي گيرت بياد؟ ........ و اگر نه هم مجبوري با يه چيزي سر خودت رو شيره بمالي!!

من فكر مي‌كنم پس هستم.

تا حالا همش به اين فكر كردي كه اين تويي كه ميري يك نفر رو انتخاب مي كني... حالا اگه يه دختري احساس كرد يه پسري همون كسيه كه دنبالش مي گرده٬ تكليفش چيه؟ ... يا بايد يه عمر با خواب و خيال اينكه يه روزي به آرزوش برسه طي كنه ٬ يا اينكه ريسكه از بين رفتن آبروش رو بجان بخره؟ ........ شايد طرف خجالتيه! ..... در مورد اين هم بنويس

golalak

گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد ...... مشکل حکايتی است که تقرير می کنند ******* در مورد دسته اخر : رحم الله من عرف قدره (بعضی ها گاهی مقام و ارزش خودشون رو فراموش می کنند بعد فکر می کنند بقيه هم مثل خودشونن) * ******* يه جمله قشنگ هم يادم امد گفتم اينجا بنويسم : در عصر فضا بزرگترين فاصله فضای بين گوش هاست

محمود

وبلاگ قشنگی دارید. اینجا شایدبرا شما نشه زیاد راحت حرف بزنین ولی خوب ما می تونیم راحت حرف بزنیم. من همین مشکلی رو که نوشتین دارم. از یه طرف نمی خوام با کسی که نمیشناسمش ازدواج کنم از طرفی هم با آدم هایی که آشنا میشم به چشم همسر بهشون نگاه نمی کنم. . . خوب چه غلطی کنم؟

محمود

راستی داشت یادم میرفت. می خواستم به این آقا یا خانوم من فکرمی کنم پس هستم؛ بگم که اگه دختری ٬ هیچوقت اجازه نده قبل از اینکه از عشق طرف مقابلت آگاه نشدی ؛ بهش وابسته بشی. پسر ها خیلی بی توجه تر از این حرفا هستند ( آها .. یکیشون خودم).. :ی

محمدرضا

الکس خيلی خوب بود ... منم هنوز کرم خاکيم ...

نیما

من 6 سال پيش همون بچه مثبته بودم، تا رفتم دانشگاه اولين دختری که چشممو گرفت عاشقش شدم! 4 سال طول کشيد من فارغ- تحصيل شدم اما چيزی بش نگفتم! الان دارم PhD ميخونم، هنوز دوسش دارم! اما ديگه نميتونم بش چيزی بگم چون ازدواج کرده!

يلدا

سلام....بابا اينجا هم كه همش بحث ازدواجه.......... يادم باشه كامل بخونمش..... چون اين چنوقته شايد به دردم بخوره.....;-)

بسام

حسام