۱۵ اصل

سلام

اول از همه سانحه سقوط هواپيما رو به همه دوستان تسليت ميگم ... خيلی دردناک بود. با اينکه از ديدن ناراحتی ديگران وقتی کاری از دستم بر نمياد خيلی بدم مياد ولی اين جريان يه خوبی داره که ببينيم حتی معلوم نيست تا يه لحظه ديگه هم زنده باشيم. پس اگه زياد به دنيا و راهه پرواز گير ميدين يادتون نره که ما فقط به وظيفه عمل می‌کنيم. هر چه پيش آيد خوش آيد.

  • مطلب اين دفعه پياده شده يک فايل MP3 در حدوده دوساعته.. البته اين خلاصشه .. من می‌خواستم توی ياهو گروپ آپلود کنم که بهم اجازه نداد چون قسمت هاش بزرگتر از ۲ مگابايت بودن. اگه کسی اين ها رو می‌خواست به من Email بزنه. لازم به ذکره که اين فايل ها رو يکی از خوانندگان برامون فرستادهsaransary@yahoo.com
  • در ضمن ناتانائيل هم که مطلب قبل ازش بود گفت که ۱۹ سالشه نه ۲۱سال!!!
  • همچنين از ye asemoni هم تشکر می‌کنم که زحمت پياده کردن مطالب رو کشيد. 
  • اين مطالب در کانون انديشه مطهر در شهر شيراز توسط جناب آقای عباسی ايراد شده است.

15نکته پيرامون ازدواج:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

1)          انتخاب خویش قبل از انتخاب همسر:

قبل از انتخاب همسر باید هدف و راه خود را مشخص کرد(البته نه اهداف مقطعی بلکه هدف زندگی) سپس به انتخاب همسر متناسب  با اهداف پرداخت ( اول راه خود را بشناسد بعد همراه برگزیند)

 

2)     انتخاب بعد از تصمیم یا تصمیم بعد از انتخاب:

  اول باید معیارها را تعیین کرد و بعد همسر را انتخاب کرد.بعضی افراد ابتدا همسر را انتخاب می کنندو بعد تصمیم به تفکردرباره ی معیارها می گیرند .این تفکر سودمند نخواهد بود چرا که انتخاب انجام شده و وابستگی صورت گرفته و این کار تنها زدن یک رنگ و لعاب عاقلانه به انتخاب است...

 

3)    گزینش معیار متناسب با انتخاب خویش قبل از انتخاب همسر:

معیارهای تعین شده باید متناسب با فرد و هدف او و به صورت مشخص باشد...

 

4)    ریز کردن معیارها:

باید معیارها را تعریف کرد .کلی حرف نزنه ، کلی فکر نکنه و .... اگر همسر با ایمان می خواهد باید با ایمان بودن را برای خود تعریف کند...

 

5)    واقعی کردن معیارها:

در انتخاب معیارها باید واقع بین بود...نه زیاد آسمونی و نه زیاد زمینی(باید به معیارها را با واقعیت تطبیق داد) نه منتظر وضع زنگی خیلی خوب بود و نه منتظر انسان هایی خدایی و معنوی و ...

 

6)       درجه بندی معیارها متناسب با انتخاب خویش:

در تعین معیارها تعداد آنها مهم نیست بلکه ارزش دادن به آنها مهم است پس باید آنها را اولویت بندی کرد:

        معیار درجه یک:معیارهایی که وجود آنها در فرد لازم است و اگر در فرد نباشد شما او را انتخاب نخواهید کرد...

             معیار درجه دو:معیارهایی که اگر تعدادی از آنها هم در فرد باشد کافیست وجود تمام آنها لازم نیست. این معیارها معمولا در انتخاب بین چند نفر مورد استفاده قرار می گیرد (توجه: به دل نشستن هم نوعی معیار است .فرد انتخاب شده باید به دل شما بشیند!!!) 

 

7)       حذف معیارهای متناسب با روحیه ی اشتباه تا حد ممکن:

بعضی افراد دارای روحیاتی اشتباه هستند و این موجب می شود تا فرد معیارهایی اشتباه متناسب با این روحیات تعیین کند. به این افراد توصیه می شود تا حد ممکن این روحیه را در خود حذف کنند و در غیر این صورت حتما آن را در معیارهای خود قید کنند...

 

8)       توجه به معیارها به اندازه ی ارزش آن:

به عنوان مثال چهره ی فرد : فراموش نکنیم که قرار است یک عمر همسر خود را ببینیم پس چهره ی او باید برای شما خوشایند باشد اما این را بدانیم که چهره هیچ گاه نمی تواند جای ایمان و وقار ومتانت را بگیرد واینکه چهره هر چقدر هم که زیبا باشد بالاخره عادی خواهد شد پس به همین اندازه روی آن سرمایه گذاری کنید. نه اینکه زیبایی بقیه ی معیارها را تحت الشعاع قرار دهد(نه به ذبح معیارها بپردازید و نه به حاکم کردن آنها!!!)

 

 

9)       خواستگاری هر چه رسمی تر مطمئن تر:

اولین نتیجه ی ارتباط های غیر رسمی به دو دلیل مخفیانه بودن و غیر معمول بودن آنها ایجاد محبت بین دختر و پسر است .اگر کسی این را انکار کرد شک نکنید که یا دختر را نمی شناسد یا پسر را یا غریزه ی جنسی را و یا ...گاهی اوقات فرد ادعا می کند که با ایجاد ارتباط در صدد شناخت بیشتر است اما اگر قرار باشد صادقانه اعتراف کند حتما خواهد گفت:این ارتباط ایجاد محبت کرده ...

یک قاعده ی دینی و روان شناسانه :اگر فرد احساس وابستگی به کسی یا چیزی کردعیب آن کس یا آن چیز را نمی بیند و یا کوچک می بیند و خوبی های آن را آنقدر بزرگ خواهد کرد تا نیاز خود به آن را یک نیازحیاتی شمرد...اما اگر ارتباط برقرار شد و محبت هم ایجاد شد:

                                     1)حب الشی یعمی و یصم :محبت به چیزی انسان را کر و کور می کند...

                                     2)حتی اگر هم شناخت حاصل شد خوبی ها بزرگ و بدی ها کوچک خواهد شد...

                                     3)حتی اگربدی ها و خوبی ها را به همان اندازه ببیند این شناخت دیگر ضمانت اجرایی نخواهد داشت چون به دلیل وابستگی فرد دیگر قادر به جدایی نخواهد بود...  

  

10)   احساس عاشقانه و یا عاقلانه ی مبتنی بر معیارها:

اگر بین زن و شوهری احساس نباشد زندگی خیلی هم که زیبا شود به یک اداره تبدیل خواهد شد.اما چه احساسی؟؟؟:کشش احساس های عاشقانه نهایتا تا ازدواج خواهد بود(وصال مدفن عشق مجازی)اما زمانی که فرد کسی را منطبق بر معیارهای خود یافت احساسی نسبت به او پیدا خواهد کرد که این احساس , احساسی عاقلانه و مورد اطمینان خواهد بود...

 

11)            در خواستگاری قبل از قیافه معیارهای دیگر را در نظر بگیرید:

متاسفانه در خواستگاری های ایرانی اول چهره ی فرد را می پسندند وبعد بقیه ی معیارها را در نظر می گیرند.اما عیب این کار:پسر در این مرحله وقتی دختر را دید و به هر دلیلی چهره ی او را پسندید ویک کم هم دست وپای دلش شل بود بقیه ی معیارها را فراموش خواهد کرد و این چهره ی دختر است که سایر معیارها را جهت خواهد داد...

 

12)   گفت وگوی خواستگاری:

فقط به سوال های بله خیری نباید اکتفا شود. بلکه سوال ها باید کاربردی ومبتنی بر معیارها باشد.گفت و گوی دختروپسر در مراسم خواستگاری ایرانی یک رسم خوب و ضایع شده است.در بعضی از این خواستگاری ها , گفت و گو در زمانی کوتاه وبا سوالاتی سطحی انجام می گیردکه اصلا مطلوب نیست بلکه سوال ها باید بر اساس معیارها تنظیم شده و فرد سعی کند موضع خود را پنهان کند و حتی گاهی از موضعی مخالف موضع خود , وارد بحث شود یعنی طرف را دور بزند(اگر ماست بند بداند که شما ماست ترش می خواهید حتما به شما خواهد گفت :ماست من ترش است!!!)

 

13)   مراجعه دختر و پسر به همراه هم به یک روانشناس متعهد و توانا:

هر دو با هم به یک روانشناس و مشاور متدین مراجعه کنند و او با سوال هایی که می­پرسد متوجه می­شود که آیا این ها به درد هم میخورند؟

 

14)   تحقیق ، تحقیق ، تحقیق

این رسم بسیار رسم خوبیه، ولی در شکل درستش. نباید سوالات کلی از قبیل خوب یا بد بودن فرد؟ یا ...

باید مثل خواستگاری سوال های دقیق و جزیی پرسید. مثلاً از همسایه پرسید که روابطش با همسایه ها چطوره؟ مراسم عروسیشون چطور برگزار میشه و ...

فقط هم نباید به همسایه ها بسنده کرد. حتماً حتماً باید به محل تحصیلش هم مراجعه کرد. چون خیلی چیزها رو معلم ها و همکلاسی ها می­دونند ولی همسایه ها نمی دونند. حتی مراجعه به دانشگاه محل تحصیل هم بسیار مناسب است.

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ب . م .م.

در واقع میخوام اینجا برای اون جور عشق ها اسم جدیدی بذارم. قصد توهین هم ندارم چرا که خیلی ها هم همین طوری ازدواج کردند و به خاطر همخونی با فرهنگشون مشکلی براشون به وجود نیومده. من اسم اون عشق رو میذارم احساس لذت از گناه... همیشه ادم موقعی که میخواد کاری رو یواشکی انجام بده قلبش تند تر میزنه. اما این تند تر زدن احتمالا عشق نیست.

ب . م .م.

این عادت وقتی تبدیل به احساس عشق میشه که با ترشح اون هورمون جوونا خودشون رو گرفتار حسی میبینند که تا حالا تجربه نکرده بودند و ازش لذت میبرند. اول با تلفن دلشون واقعا راضی میشه. بعد از یه مدتی که شنیدن صدای هم دیگه براشون عادی شد خواهان رابطه ی بیشتر میشن و رابطه های حضوری رو شروع میکنند . اما باز هم بعد از مدتی میبینند انگار از این عشق راضی نمیشن. گرفتن دست هم دیگه یا تو لمس هم دیگه تو هر فرصتی که به دست میاد لذتشون رو کامل میکنه اما طولی نمیکشه باز هم بیشتر میخوان... اینجاست که بعضی ها متاسفانه وارد رابطه هایی میشن که دیگه راه برگشتی نداره و بعضی دیگه که یه کمی هنوز از خدا میترسند ازدواج میکنند. اما مشکل چیه؟ اینه که بعد از ازدواج و رسیدن به اخرین مرحله ی لذت مساوی با نابودی تمام عشقی که قبلا حسش کرده بودند. چرا که اون هم عادی میشه.

Saransary

ب. م . م عزيز، نوشته هات منطقيه اما يکم تند رفتی. زيادی سياه و سفيد نگاره کردی .نه؟

ب . م .م.

شايد درست بگی ....نميدونم دوست خوب...اما کسی تا وقتی عشق رو تجربه نکرده مسلما نميتونه حرف درستی در باره اش بزنه... نميدونم ايا همين حرفا که بهش اعتقاد دارم رو به مرحله ی عمل ميرسونم يا نه... ولی خوب ...يه اعتقاده ديگه... ممنونم از اينکه باعث ميشی به حرفام برگردم و باز بهش فکر کنم.

ali

سلام .... من تا حدود زيادی با نظرات ب.م.م موافقم. تحليلی هم که کرده اکثراْ درسته. تند رفتن يا نرفتنش رو هم تعيين نمی‌کنم. اون حس لذت از گناه که گفتی واقعاْ وجود داره. مثلاْ حتی اونايی که نوشیدنی الکلي مصرف می‌کنند هم اگه مثل سيگار بهش معتاد نشده باشن وقتی ميرن خارج ٬ با اينکه اصلش همه جا با قيمت ارزون پيدا ميشه ٬ مصرفش خيلی کم ميشه. ميگن اصلاْ ديگه بهشون حال نميده !!!!!!

ali

به نظر من عشقی که بعد از ازدواج بوجود مياد جنسش با اونی که قبل از ازدواجه فرق می‌کنه. يه نوع متعالی تری از اونه. يعنی درسته که پروتئينه از بين ميره ولی فرد ياد ميگيره که چطور عشق بورزه و محبت کنه. اون عشق احساس تعلقی که مياره از جنس مسئوليته نه مال دوستی. من با هرگونه رد کردن خط قرمز ها مخالفم. اون لذت از گناه هم بعد از خط قرمز ها بوجود می‌آيد. اگر تا الان باهاش طبيعی برخورد کردين يه بار ديگه صدمه هاش رو برآورد کنين..... فعلاْ .. يا حق

ب . م .م.

چیزی که خیلی جاها باعث اشتباه جوونا میشه و عاملیه برای اینکه تصمیم اشتباه بگیرند اینه که به عشق یک اعتقاد جادویی دارند. بارها و بارها شنیدیم که جوونی میگه اگه عشق یه عشق واقعی باشه...!!! کی میتونه تعیین کنه یک عشق واقعیه؟ و تا جایی که تو زندگی والدینمون میبینیم چیزی که باعث ایجاد تنش بین اونها میشه کمبود عشق نیست بلکه عدم درک متقابل و به اصطلاحی عدم ایجاد تفاهمه. این که بگیم عشق حقیقی بر همه چیز فایق می اید یک افسانه است ولی در مقابل میتونیم واقعیت رو اینطوری بیان کنیم: عشق برای موفقیت یک رابطه کافی نیست, به این معنا که رابطه نیاز به تفاهم و تعهد دارد.

ب . م .م.

این هم به دسته ی افسانه های عشقی بر میگرده که همسر مطلوب , شما را از هر لحاظی ارضا میکند. در مقابل باید این رو قبول کرد که همسر مناسب بسیاری از نیازهای ما رو براورده میکنه اما نه همه اش رو...همون طوری که ما نمیتونیم همه ی نیاز های اون رو براورده کنیم. اشتباه بزرگتر که خیلی جاها عامل اصلیه و قبلا هم راجع بهش بحث شد اینه که فکر کنیم جاذبه ی جنسی قوی همان عشق است...در حالیکه روابط جنسی خالی از احساس هیچ مناسبتی با عشق ندارد. باز هم بر گرفته از کتاب (( ایا تو گمشده ام هستی))

ب . م .م.

افسانه ی بعدی اینه که اگر عشق , عشق حقیقی باشد همان لحظه ای که فرد را دیدید خواهید دانست. اما واقعیتش اینه که برای دلباختگی یک لحظه کافی است اما عشق حقیقی به وقت نیاز دارد. تنها یک عشق حقیقی در این دنیا وجود دارد که برای شما مناسب است... این هم تصوری اشتباهه چرا که واقعیت اینه کهاین امکان وجود دارد که عشق واقعی رو با چند نفر تجربه کنید. شریک های بالقوه ی زیادی وجود دارند که ممکنه شما با اونها خوشبخت بشید.

محقق

ب.م.م کاملا مشخصه شما اهل مطالعه و مشاوره ی دقیق هستید. "تمامی" صحبت های شما صحیح است و ممنونم از بابت راهنمایی هاتون :) من هم نزدیک به ازدواجم هست و کاملا سنتی بوده با اینکه خیلی مدرن هستم ! برامون دعا کنید :)