توکل امير و محمود

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

«امير گفته اين مطلب رو در صورت امكان  H. Ghandi با دقت دنبال كنه.»

مطلبي رو كه الآن مي‌نويسم، بايد خيلي دقيق بهش نگاه كنين. اگر سرسري ازش رد بشين دوتا عارضه بد داره: يا نسبت بهش بي تفاوت ميشين و مثه خيلي از امور متافيزيكي و خدايي كه اطرافمون به وقوع مي‌پيونده  و ما نمي‌بينيمشون، باهاش برخورد مي‌كنيم.

و يا اينقدر بهش تكيه مي‌كنيم كه از مسير طبيعي كار رها ميشيم.

 

اين جريان رو از اونجايي كه خودم بهش احاطه ندارم، فقط با ذكر خاطره دو تا از دوستان نزديكم به نام هاي امير و محمود بيان مي‌كنم. يه جاهايي از بيان خودشون استفاده مي‌كنم.

اين دو نفر رو من كاملاً ميشناسم و مي‌تونم تضمين كنم كه چنين اتفاقي رخ داده. پس شك نكنيد…

 

توكل درجات داره. كمترين درجه اش اينه كه ما مسلمون‌ها اعتقاد داريم كه يه وجودي ما وراي وجود ما هست كه به صورت طولي بر روي اعمال ما اثر مي‌گذاره. اين نتيجه اش اين ميشه كه ما بايد تمام تلاشمون رو انجام بديم و تو وادي راهه‌پرواز حركت كنيم. بهترين گزينه‌ها رو بررسي كنيم و در نهايت مناسب‌ترين فرد براي خودمون رو پيدا كنيم.  از اونجاييكه اعتقاد داريم يه بهتريني براي هر كسي وجود داره، لذا ما هم بهترين خودمون رو پيدا مي‌كنيم. اگر در زندگي واقعي ديديم كه فرد دقيقاً كفو ما بود، پس به بهترين رسيديم. اگر نه، اين ما بوديم كه مرتكب خطا شديم….. اين دقيقاً همون درجه علم اليقين نسبت به توكل است.

درجه بعد درجه عين‌اليقين است.

 امير و محمود هميشه سر مسايل مختلف با هم بحث و جدل داشتن. محمود يه بچه مثبتي بود كه بدليل پايبندي مذهبي اي كه براي خودش مي‌ديد هيچوقت تو روابط اجتماعي تو دانشگاه وارد نميشد. دخترهاي همكلاسي براش با زن‌هايي كه بيرون از محيط درس مي‌بينشون فرقي نمي‌كرد و همه نامحرم بودن و ارتباط كلامي فقط در حد ضرورت(اونم ضرورتي كه نشه ازش فرار كرد) .

هردوشون حدود 25 سال داشتن و در شرايط مناسب ازدواج. از طرف ديگه امير پسري بود كه اونم پايبندي مذهبي داشت ولي فكر مي‌كرد كه دين براش محدوديت نيست. بلكه محفوظيته. پس در مسايل كاري -كه خود ضرورت ايجاد مي‌كرد- با افراد فعاليت مي‌كرد. امير به همين دليل شناخت مناسبي از جنس مقابل داشت. در حاليكه محمود تحقيقاً هيچ شناختي نداشت. به جاش محمود كلّي كتاب ديني در مورد مسايل مبتلابه درباره ازدواج خونده بود.  امير به محمود مي‌گفت كه تو با اين شناخت كم نمي‌توني به بهترينت برسي و در آخر، خواستگاري اولين نفري كه رفتي به صرف اينكه طرف حجاب داره و نماز مي‌خونه بله رو ميگي و …

بالاخره خبر خواستگاري رفتن محمود اومد و هنوز يه هفته نشده تمام كارها نهايي شد. امير هم با همون پيش فرض تمام مسايل رو مي‌ديد و نگران وضعيت محمود بود. تا اينكه يه روز تو اون ايام، امير و محمود با هم تنها شدن و امير يه منبر حسابي براي محمود رفت. محمود خنده‌اي كرد و گفت: همه اين‌هايي كه گفتي قبول. ولي من اين مراحل رو Credit كردم و رد شدم. امير نفهميد چي بهش گفته و شروع كرد از علل طولي و عرضي و اينكه آدم نبايد تلاش نكنه و ... حرف زد. محمود دوباره لبخند زد و آروم گفت: يه لحظه فقط گوش بده.

بعد شروع كرد داستان خودش رو گفتن: من مي‌دونستم كه خيلي كم نسبت به دخترها شناخت دارم. و مي‌دونستم كه هر چقدر هم كه مطالعه كنم و تجربه كنم و خودم رو در فضاي ريسك قرار بدم، بازم معلوم نيست كه بتونم بهترينه خودم رو پيدا كنم. ولي من يه جايي رو دارم كه هر وقت كارم گير مي‌كنه ميرم سراغش. يه آقايي هست كه مي‌دونم هوام رو داره. پس از زماني كه به كمبود خودم تو شناخت طرفم آگاه شدم ، از عمق وجودم از امام زمان خواستم كه خودش طرفم رو بهم نشون بده. هيچ پيش فرضي نداشتم كه چه جوري ممكنه ولي توكّل كردم.(امام زمان بذّات كاره اي نيست. اون ابزار اعمال اراده خدا است.) وقتي قرار اين مراسم خواستگاري گذاشته شد خيلي هراسون شده بودم. چون يه جاي كار ناقص بود. منم نمي‌دونستم اگه طرف مورد مناسبي بود، چه جوابي بدم. شب كه خوابيده بودم، يه آقايي رو تو خواب وجودش رو ديدم كه بهم گفتند ايشون امام‌زمان است. يك كليدي رو به من داد و گفت وارد اين خانه شو. وقتي از خواب بيدار شدم، يقين كردم كه جوابم را گرفتم و اتفاقاً از زماني كه طرف را ديده‌ام اين يقين در من بيشتر شده.

تمام ساخته‌هاي امير در يك لحظه پكيد. علم القين امير تبديل شده بود به عين‌اليقين. حالش خراب شده بود. محمود رو ميشناخت و يقين داشت كه خالي نمي‌بنده. به اراده و قدرت امام زمان هم اعتقاد داشت.(اگه اعتقاد ندارين، يا نخونين يا بدون بدبيني ادامه بدين) ولي مشكلش اين بود كه خيلي آقا رو نزديك به خودش نمي‌ديد.  

يه چند وقتي از اون ماجرا گذشته بود. امير ديگه همش ذهنش اونجا بود. مشكل اين بود كه امير هم بعد از اين‌همه مطالعه و تجربه شناخت نسبت به جنس مقابل ، تازه فهميده بود كه كاملاً داره متكي به خودش و فهم اندك خودش عمل مي‌كنه كه خطاي خيلي بزرگي سر راهشه. اونم مي‌خواست كه از اين دريا بهره‌مند بشه. به شب‌هاي احيا كه رسيدن، امير فهميد كه بايد تو همين شبا به خواسته اش برسه. پس اون‌جايي كه به هيچ بودن خودش رسيده بود و كاملاً دلش شكسته بود، از خدا (كه به مراتب خودش رو بهش نزديك‌تر مي‌ديد) طلب كرد كه بهترينش رو بهش نشون بدهند.

چند وقته بعد امير به يه مراسم خواستگاري ميره و اتفاقاً مي‌بينه كه طرف خيلي از فاكتورهاي مدنظرش رو داره. ولي كاملاً دو دل بوده. لذا به قران پناه مي‌بره. خلاصه بهش ميگن كه اين مورد براي تو مناسب نيست و بايد بري دنبال فلان مورد كه توي حالت عادي و از طرق مرسوم، امكان خيلي كمي داشته كه امير به اون مورد برسه. اينجا امير هم مانند محمود به حق‌اليقين ميرسه.

نكته جالب اينه كه رحمانيت خدا اينقدر زياده كه به هركس، از همونجاييكه مي‌دونه خدا مي‌تونه كمك كنه، كمك مي‌كنه.

حتي اگه اين‌ها توهّم هم باشه، بازم مطمئن باشين كه ارزش اعتماد كردن بيشتري رو داره.  زندگي اي كه بر مبناي فرض كفو بودن شروع بشه، اگر دو طرف به اين موضوع ايمان داشته باشند، موجب ميشه كه نقص‌هاي موجود تو خودشون رو سريع اصلاح كنند.

مطمئن باشين كه نمونه‌هايي ازين دست در اطرافتون زيادند. اينكه بي‌خبريد رو بايد تو همون داستانه  هركه را اسرار حق آموختند .... دنبالش بگردين. من اينجا چيزي از اون اسرار ننوشتم. پس نگين كه چرا اين داستان رو نوشتي.

من الآن خودم تو عين‌اليقينم و اميدوارم كه بالاخره روزي به حق‌اليقين به طور كامل برسم. مي‌دونم كه شايد مجبور باشم مثه اون پروانه كه رفت توي آتش شمع، بسوزم. اين سوختن رو دوست دارم.

 

درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست                شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد

 

يا حق

 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ALI

سلام .. من زياد نمی‌خوام روی اين مطلب بمونم. چون چيز قابل استدلالی نيست. فقط بايد بدونين که وجود داره. .. تا اونجاييکه بتونم جواب ميدم. ............... سعی می‌کنم تا ۲ شنبه از اين مطلب بگذرم.

ALI

س از يه آسمونی: یعنی روابط امیر با جنس مخالف (که البته به قول شما در حدّ مجاز) موجب شده بود که از محمود در مقام عین الیقین و حق الیقین فاصله بگیره؟؟؟؟ .////////// ج: نه اصلاْ . من فقط داشتم شخصيت ها رو نشون ميدادم و می‌خواستم بگم دو تا آدم که در ظاهر مسلک هم رو قبول نداشتن اونجايی که به اصل عالم متوسل شدن ٬ هر دوشون نتيجه گرفتن ... نوع روابط فقط سر شاخه است. بازی در ريسک بالا هميشه پرهزينه تره ولی عايديش هم بيشتره...

ALI

اين مقام خاصی نيست .. همه می‌تونن بهش برسن . ولی نبايد بهش بی توجهی کرد ... تو خود حجاب خودی حافظ / از ميان برخيز

ALI

الهام و کلاْ گرفتن خبر از ماورا کاملاْ يه احساسه. اگه نمود خارجی براش پيدا کردی و برات سکينه اومد٬ می‌تونی بهش اعتماد کنی... يادمون نره .. اين اخبار هيچ راهی رو برای فرا فکنی بروی ما باز نمی‌کنه ها ... هر چه کنی به خود کنی / و / نا برده رنج ٬ گنج .... / پس فقط از اون به عنوان چراغ راه بايد استفاده کرد... بسه ديگه ... يا حق

حنیف

اونهايی که به ازدواج فکر مي‌کنند٬ صفر و يکی می‌شوند! لذا گاهی حوصله‌ام نمی‌کشد که حرفهای اين صفر و يکی‌ها را بخوانم. شرمنده٬ اين دفعه نخوانده کامنت گذاشتم.

مجید

این استدلال رو نیاریم که چون سوره ی حمد بوده و باید خوانده می شده پیامبر هم می خوانده چون اصلا بر پیامبر نماز هم واجب نبوده !چرا؟ " رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند " وقتی انسانی به مرحله یه انتهای کمال می رسه , یعنی"رضایت" فقط باید به نظاره بایسته و محو جمال معشوق بشه,حرف زدن و حمدو ثنا عین کفره!یا یه کمی بیایم پاینتر و مراتب اولیا رو ببینیم, این افراد مگه در مسیر هدایت نبودند؟پس نباید طلب هدایت می کردند؟

مجید

به نام خدا . سلام. حق الیقین,علم الیقین و عین الیقین همه جزو مراتب کمال محسوب می شوند.این اشتباه و سوء تفاهم پیش نیاد که یعنی هرکسی می تونه به این درجه برسه!جواب هم بله است هم خیر! از این جهت بله که همانطور که چیزهایی مثل هدایت و وحی سلسله مراتب دارند مساله ی کمال که تکمیل کننده ی هدایت هستش هم مراتب داره و خیر چون به هرکسی اجازه نمی دهند یعنی خیلیامون خودمون نمی خواهیم و به همین زندگی راضی شدیم, ساده تر بیان می کنم, پیامبر گرامی اسلام در اوج قله ی هدایت و کمال ایستاده ولی باز در سر هر نماز و روزانه ده بار در هنگام تلاوت سوره حمد از خداوند طلب هدایت می کردند! "اهدنا الصراط المستقیم "یعنی پیامبر به هدایت و مسیر مستقیم نبودند؟

مجید

, اینکه من نرسیدم بخاطر اینه که مومن نیستم حتما,چون به استناد حدیثی که منبعش یادم نیست,انسان مومن بوی بهشت رو از فاصله ی 500 سال راه استنشاق میتونه بکنه و این همون مساله ایه که اشاره شده,ایمان به همراه مراقبه از نفس روحانی و جسم مادی پله اول راه کماله که شاید در ظاهر ساده باشه اما قدم گذاشتن بدون مرشد و راهنما خیلی خطر سازه برای انسان و انسان در هر مرحله به شهودی تازه از خدا و عشق می رسه و البته امتحانات و خطرات هم به نسبت مرحله و ظرفیتی که باید انسان کسب کنه تا به عرصه ی سیمرغ برسه فرق می کنه "با مدعی مگویید اسرار راز هستی" ادم باید ادعاشو ثابت کنه بد چشمش رو باز می کنند به روی حقیقت,

مجید

جواب اینه که هدایت قدم به قدم هست و مرحله ای,به قول مولانا پله پله تا ملاقات خدا!ما همواره از خدا اینو می خواهیم در نماز و ... که هر روز بر نعمت هدایتمون بی افزاید.همه ی هین صحبت ها شد تا بعضی نکات یاد اوری بشه,الهام مرحله ی پایینی از وحی هست ,بعد از انقطاع وحی بوسیله ی الهام که خود الهام هم سلسله مراتب داره ,به انسان و حتی حیوانات مطالبی القا می شه, خواب ,غریزه "در سوره ی نحل اشاره شده که ما به زنبور عسل وحی (الهام) کردیم" و در مراحل عالی ترالهام, کشف شهودی!مسایل حق الیقین,علم الیقین و عین الیقین هم مانند مساله ای که ذکرش اومد سلسله مراتب داره و لزومی نداره کسی حتما خیلی مومن باشه برای رسیدن به این مرحله

مجید

اگه به این درجه ی اول رسیدید بدونید نظری روتون هست و سعی کنید که سر بلند بیرون بیایید و به یک پله رضایت ندید و حرکت کنید ,چون دیگر توقف مجاز نیست,حرکت کنید بسوی قله "حتی اتئک الیقین = یعنی تا مرگ شمارو در آغوش بگیره"موفق باشید و التماس دعا.