روش سنتی ۲

دوباره سلام .

اين از طرف «يه آسمونيه» ازش مجدداْ تشکر می‌کنم چون دقيقاْ تو همون فرمتی نوشته که من دنبالش <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

این مطلبی رو که می نویسم خواستگاری سنتی از دید خودمه شاید با دید خیلی ازدخترها متفاوت باشه... عذر من رو پذیرا باشید!!!

 همه چیز از حدود 15 سالگی شروع می شه..سنّی که تازه می فهمی دختر بودن یعنی چی؟ واینکه تو یه دختری!!!!!

 از این به بعد توی جمع (مثلا مهمونی های فامیلی) که پا می گذاری باید کلی مراقب باشی ! مخصوصاً اگه یکم قیافه هم داشته باشی که دیگه اسمت میره تو لیست ... تقریباً باید ساکت یه گوشه بشینی وهر از گاهی یه لبخند به اطرافت بزنی (دختر باید سنگین باشه!!!).. احتمالاً چندتا چشم رفتارهات رو دنبال می کنه...

 بهتون توصیه می کنم که از این پس با مامانتون وارد جمع بشید . چون حداقل مسئله ی خواستگاری با مامانتون مطرح میشه  نه با خودتون! تا از خجالت سرخ بشید ومجبور شید بگید:نه!!من می خوام ادامه تحصیل بدم!!!!!(بعدم پشیمون شی!!!!!)

 احتمالاً توی جمع چند نفری با مامانتون هم صحبت می شن وعلاقه مندند تا موفقیت های آقا پسرشون رو برای مامان شما  تعریف کنند! بعد هم احتمالاً می پرسند دخترت رو شوهر نمی دی؟؟؟ یا مثلا: دخترت چی کارا می کنه ؟ کجا درس می  خونه؟؟؟ چی می خونه؟؟؟  ...مهندسی؟؟؟ آخه مگه به درد دخترا می خوره؟؟؟(آخجون این یکی پرید) ...البته بعضی خانوم ها با  سیاست ترند و مسئله رو صریح بیان نمی کنند... مثلا می گن:راستی چه جور دامادی میخوای؟؟؟  بعدهم شرایط پسرشون رو  با سوالات بله نخیری از طرف می پرسند!!!! اگه نخورد که هیچی، ولی اگه خورد .... وای حالا مگه دیگه می تونی تو روی طرف نگاه کنی؟اینجاست که زمین باید دهن باز کنه!

 حالا دیگه وقتیه که باید منتظر تلفن هایی باشی که به بهانه ی امر خیر انجام می گیره! (بعضی وقتا معرف رو هم نمی  شناسید چه برسه به خود طرف!)

 شب بابا میاد خونه و بعد هم مامان بعد از یک ساعت یواشکی حرف زدن با بابا و خوشحالی هر دو از اینکه دخترشون دیگه  بزرگ شده ، مامان با یه لحن مهربانانه میاد طرفت!!

 یکم مکث می کنه وبعد هم می گه : امروز یه خانومی زنگ زد...(اگه تیز باشی همون موقع قضیه رو می گیری ولی احتمالاً  خودت رو به اون راه می زنی!!!)

 تو: خب به من چه؟

 مامان: آخه برای تو زنگ زد...(اینجا دو حالت داره یا می خوای این جوری ازدواج کنی یا نه هنوز منتظر مرد آرزوهاتی!!)

 حالت اول: یکم سرخ می شی و بعد آروم می پرسی(طوری که بابا نفهمه) خب چی گفت؟(اینجا همون قضیه ی قندس که تو دله آب می شه!!!)

 حالت دوم: مامانت چون می شناستت برای اینکه با جیغ و داد های تو روبه­رو نشه فوری می گه من گفتم تو درس داری ولی چه کنم که هی اصرار کرد!!! تو هم یکم بهونه ی درس و دانشگاه رو می یاری واحتمالاً اون شب رو با قهر می گذرونی....

 حالت اول که خود به خود پیش می رهاماحالت دوم اگه مامان بابا تونستند طرف رو بپیچونند که هیچ. اما اگه نشد و طرف گیر بودبا گریه های مامان وحرف هایی مثل این: "بزار بیان بعد یه بهونه ای جور می کنیم!!!" (انگار مجبوریم)  راضی می شی که بیان....

   روز خواستگاری:

 حالت اول: قضیه رو برای دوستات با رضایت کامل تعریف می کنی . کلی به خودت می رسی و... بعدم سینی چایی رو ور می داری میری تو اتاق پیش مهمون ها!!!

 حالت دوم : 9 شب (آخه خانوم تا اون ساعت کلاس داره) با یه لباس اسپرت (برای اعلام نارضایتی) و یه چهره ی خسته (بابا  کلی سرم شلوغه دیگه وقت فکر کردن به ازدواج رو ندارم اونم این شکلی!)میری تو اتاق در حالی که مامانت پشت سرت با  سینی چایی میاد تو!!!

 حالا همه دوتا چشم که داشتند چندتا دیگه هم قرض می­کنند و چهارچشمی نگات می کنن (نگاه که نه!!!) ... الآنه که می تونی خودت رو با  جنس های توی مغازه های لوکس مقایسه کنی !!! جماعتی که اول از همه به چهره ی تو توجه می کنن و شاید تو رو بپسندن! اگه از نوع اول باشی شاید ناراحت نشی ولی اگه از نوع دوم باشی احتمالا اون لحظه احساس خوبی نداری (آخه مگه می  شه بدون علاقه زندگی رو شروع کرد اونم با کسی که نمی شناسیش)

 حالا دیگه نوبت مامان آقادوماده که از گل پسرش تعریف کنه...و تو هی خجالت بکشی!!!

بعد خواستگاری:

·         اگه نپسندیدن:

 نوع اول:

  1)اگه تو پسندیده باشی: احتمالاً کمی بهت بر می خوره. یکم افسردگی می گیری. یکم خودت رو توجیح می کنی که اینا به درد بخور نبودند و...

  2)اگه تو نپسندیده باشی: ما را به خیر و شما را به سلامت...

 نوع دوم: تو که قصد پسندیدن نداشتی... از این که خودشون زحمت این کار رو کشیدن دعاشون هم می کنی...

 

·         اگه پسندیدن:  

  نوع اول:

1)اگه تو پسندیده باشی:که همه چی حله...

            2)اگه تو نپسندیده باشی: خب فوقش می گی نه وقضیه تموم می شه...

 نوع دوم: اگه مادر پدرت زور باشند و پسندیده باشند که مهربونه مهربون راضیت می کنند وگرنه یه جوری ردشون می کنند که  خودت هم نفهمی....

 اما امان از دست پدر مادر های روشن فکر که همه چیز رو می­دهند دست تو!!! تو می مونی و فامیل دوماد!!! حالا هی بهونه بیار: می خوام درس بخونم... مامان دوماد:اصلا پسر من زن تحصیل کرده می خواد!!!

  اختلاف سنی مون زیاده.... مامان دوماد:بابا تفاهم مهمه!!!

  می خوام همسرم به درسش ادامه بده.... مامان دوماد:خب تشویقش کن ادامه بده(البته این برام همیشه سوال بوده چرا  آقایون تا ازدواج می کنند درس رو می بوسند می گذارند کنار!!!) و...

     احتمالا ادامه ی قضیه با روش سنتی از دید پسرونه مشترکه....

 

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
ب . م .م.

اسمونی جون دستت طلا... پیداست که حسابی با حوصله نوشتی...خودم از راه دور دهنت رو طلا میگیرم. چون میبینم من ادم غیر عادی نیستم همه ی دخترها این طوری فکر میکنند. شاید هم همه ی دختر ها غیر عادی هستند نه(ریس ریس خنده) نه خداییش میگم. زحمت کشیدی. امیدوارم همیشه موفق باشید.

عليرضا سنچولي

سلام دوست خوبم مطالبت مفيد وسازندست تونستی به کلبه کوچيک اما سبز من که از صفا پره سر بزن

tanha

salam matalebi ke nevesh budid ali bud! faghat 1 halate 3 ham vojud dare,in ke to bepasandi khode taraf va khanevadash ham bepasandan, bad 1 dafe bozorgtarha ba ham ekhtelaf peyda konan va hame chiz beham bokhore!!! hala ghiyafe oon 2 ta vaghean didaniye.

محمد

می خواستم جواب سوال شما رو بدم که چرا آقايون بعد از ازدواج درس رو می بوسن ومي زارن کنار؟؟ چون طفلی ها می شن اسپانسر يه دختر لوس که هرچی کار کنی خرج لباس مهمونی ولوازم ارايش هم نمی شه. خدا حافظ

tanha

salam ba arse sharmandegi m.r mohamad vali elate in ke aghayun darseshuno vel mikonan ine ke tavanayisho nadaran !vaghti miran daneshgah fekr mikonan kheyli mard shodano mitunan zan begiran ama badesh....!

*ye asemooni*

سلام ... اولا: کسی پسرها رو مجبور نکرده تا زن بگيرن ، خودشون اصرار دارند(هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه).... دوما:این وظیفه ی مرد که رفاه خونوادش رو تامین کنه و البته زن هم در مقابل وظیفه هایی داره که هیچ مردی حاضر به انجامش نیست(البته از نظر اسلامی) .... سوما: فکر نمی کنم هیچ مردی از اینکه همسرش همیشه یه جور باشه خوشش بیاد ... ومتقابلا هیچ زنی هم از اینکه همیشه همسرش رو با یه تیپ ببینه راضی نیست!!! (یه حدیث خوندم که الآن کاملا یادم نیست و توی این حدیث علت به انحراف کشیده شدن زن های بنی اسراییل، مناسب نبودن سر و وضع مردانشون در مقابل همسرانشون ، بیان شده بود)...

*ye asemooni*

چهارما:خیلی از پسرها به محض اینکه سر کار می رند و لذت پول در آوردن رو می چشند درس رو فراموش می کنند .... پنجما:من نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر بین یه زوج فاصله می بینند.... آدم برای کسی که دوستش داره، جونش رو هم میده، پولش که سهله!!!! (البته اين نظر شخصيه منه!!!) ***آسمونی باشيد***

tanha

مردها با ازدواج کردن روی گذشتشون خط ميکشن ولی زنها روی ايندشون!!!

حنیف

به قول بچه‌ها٬ دخترها چه از نوع اول باشن چه نوع دوم٬ در صورتی که پسنديده نشنِ ٬ ناراحت می‌شن. استثنا هم نداره (منطقی هم به نظر می‌رسه که بلا استثنا ناراحت بشن) اما در مورد پسرها عرض کنم که اون کسی که با مامانش می‌ره خواستگاری٬ يا خيلی سنتی و ناآگاه است (از لحاظ اجتماعی) يا اينکه از عطش ازدواج شبها خوابش نمی‌بره. نکته آخر هم اينکه بهتر بود در مورد رفتار دخترهای سنتی به هنگام مواجه يک خواستگار که از قضا از طريق خانواده‌اش عمل نکرده٬ نيز بحث می‌شد.